152 [ رخت خورشيد رايات جمالست ]
س
رخت خورشيد رايات جمالست * خطت تفسير آيات كمالست
هلال ار زانكه هر مه بدر گردد * چرا پيوسته ابرويت هلالست
خيالت به سكه مىآيد به چشمم * اگر خوابم به چشم آيد خيالست
چو داند حال او كز تشنگى مرد * كسى كو بر لب آب زلالست
بگو اى باغبان با باد شبگير * كه بلبل در قفس بىپرّوبالست
نسيم نافه يا بوى عبيرست * شميم روضه يا باد شمالست
مقيم ار بنگرى در عالم جان * ميان ليلى و مجنون وصالست
اگر در عالم صورت فراقست * بمعنى با تو ما را اتّصالست
چرا وصل تو بر خواجو حرامست * نه آخر خون مسكينان حلالست
153 [ حسن تو نهايت جمالست ]
س
حسن تو نهايت جمالست * لطف تو بهغايت كمالست
با زلف تو هركه را سرى هست * سر در قدم تو پايمالست
بىروى تو زندگى حرامست * وز دست تو جام مى حلالست
بازآى كه بىرخ تو ما را * از صحبت خويشتن ملالست
جانم كه تذر و باغ عشقست * زين گونه شكسته پرّوبالست
مرغ دل من هوا نگيرد * زانرو كه چنين شكستهبالست
اين نفحهء روضهء بهشتست * يا نكهت گلشن وصالست
اين خود چه شمامهء شميمست * وين خود چه شمايل شمالست
خواجو بلب تو آرزومند * چون تشنه به شربت زلالست
154 [ خطّت كه كتابهء جمالست ]
س
خطّت كه كتابهء جمالست * سرنامهء نامه كمالست
ماهى تو و مشتريت مهرست * شاهى تو و حاجبت هلالست
آن خال سياه هندوآسا * هندوچهء گلشن جمالست
از مويه تنم بسان مويست * وز ناله دلم به شكل نالست