تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
باده مىنوشم و خون از جگرم مىجوشد * زانكه بىلعل توام باده نوشين نيشست عاشق انديشهء دورى نتواند كردن * دوربينى صفت عاقل دورانديشست گر مراد دل درويش برآرى چه شود * زانكه سلطان بر صاحب‌نظران درويشست آشنايان همه بيگانه شدند از خواجو * ليكن او را همه اين محنت و درد از خويشست

148 [ بهار روى تو بازار مشترى بشكست ]

ح
بهار روى تو بازار مشترى بشكست * فريب چشم تو ناموس سامرى بشكست رخ تو پردهء ديباى ششترى بدريد * لب تو نامزد قند عسكرى بشكست قد تو هوش جهانى به چابكى بربود * خط تو توبهء خلقى به دلبرى بشكست چو حسن روى تو آوازه در جهان افكند * دل فرشته و هنگامهء پرى بشكست چو شام زلف تو مشاطه از قمر برداشت * رخ تو رونق خورشيد خاورى بشكست دلم به بتكده مىرفت پيش ازين ليكن * خليل ما همه بتهاى آزرى بشكست چو برگ نسترن از شاخ ضميران بنمود * به عشوه گوشهء بادام عبهرى بشكست ببرد گوى ز مه‌طلعتان دور قمر * چو بر قمر سر چوگان عنبرى بشكست بنوك ناوك آه سحرگهى خواجو * طلسم گنبد نه طاق چنبرى بشكست ز به سكه مىكند از ديده سيم‌پالائى * به چهره قيمت بازار زرگرى بشكست

149 [ اى بر عذار مهوشت آن زلف پرشكست ]

س
اى بر عذار مهوشت آن زلف پرشكست * چون زنگيى گرفته به شب مشعلى بدست وى طاق آسمانى محراب ابرويت * پيوسته گشته خوابگه جادوان مست همچون بلال بر لب كوثر نشسته است * خال لب تو گرچه سياهيست بت‌پرست بنشستى و فغان ز دل ريش من بخاست * قامت بلند و دستهء ريحان تازه پست مشنو كه از تو هست گزيرم چرا كه نيست * يا نيست از تو محنت و رنجم چرا كه هست سروى به راستى چو تو از بوستان نخاست * برخاستى و نيش غمم در جگر نشست صد دل شكار آهوى صيّاد شيرگير * صد جان اسير عنبر عنبرفشان مست مخمور سر ز خاك برآرد بروز حشر * مستى كه گشت بىخبر از بادهء الست نگشاد چشم دولت خواجو به هيچ‌روى * تا دل بر آن كمند گره در گره نبست
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 73 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى