مپرس كز هوس روى دوست خواجو را * دل شكسته بر آن زلف پرشكن چه خوشست
143 [ در شب زلف تو مهتابى خوشست ]
س
در شب زلف تو مهتابى خوشست * در لب لعل تو جلايى خوشست
پيش گيسويت شبستانى نكوست * طاق ابروى تو محرابى خوشست
حلقهء زلف كمندآساى تو * چنبرى دلبند و قلّابى خوشست
پيش رويت شمع تا چند ايستد * گو دمى بنشين كه مهتابى خوشست
گر دلم در تاب رفت از طرّهات * طيره نتوان شد كه آن تابى خوشست
آتش رويت كه آب گل بريخت * در سواد چشم من آبى خوشست
مردم چشمم كه در خون غرقه شد * دمبهدم گويد كه غرقابى خوشست
بر در ميخانه خوانم درس عشق * زانكه باب عاشقى بابى خوشست
بخت خواجو همچو چشم مست تو * روزگارى شد كه در خوابى خوشست
144 [ رخ دلفروز تو ماهى خوشست ]
س
رخ دلفروز تو ماهى خوشست * خط عنبرينت سياهى خوشست
شب گيسويت هست سالى دراز * ولى روز روى تو ماهى خوشست
از آن چين زلف تو شد جاى دل * كه هندوستان جايگاهى خوشست
اگر نيست ضعفى در آن چشم مست * چراگاه بيمار و گاهى خوشست
از آن مه به روى تو آرد پناه * كه روى تو پشت و پناهى خوشست
صبوحى گناهست در پاى سرو * ولى راستى را گناهى خوشست
اگرچه ره عقل و دين مىزنى * بزن مطرب اين ره كه راهى خوشست
گرت اسب بر سر دواند رواست * بنه پيش او رخ كه شاهى خوشست
به چشم كرم سوى خواجو نگر * كه در چشم مستت نگاهى خوشست