تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

141 [ باغ و صحرا با سهىسروان نسرين‌بر خوشست ]

س
باغ و صحرا با سهىسروان نسرين‌بر خوشست * خلوت و مهتاب با خوبان مه‌پيكر خوشست غنچه چون زر دارد ار خوش‌دل بود عيبش مكن * راستى را هرچه بينى در جهان با زر خوشست كاشكى بودى مرا شادى اگر دينار نيست * زانكه با دينار و شادى ملكت سنجر خوشست چون خليل ار در ميان آتش افتادم چه باك * كآتش نمرود ما را با بُت آذر خوشست اى كه مىگوئى مرا با ماهرويان سرخوشيست * پاى درنه گر حديث خنجرت در سر خوشست بىلب شيرين نبايد خسروى فرهاد را * ز آنكه شاهى با لب شيرين چون شكّر خوشست گر چمن خلدست ما را بىلبش مطلوب نيست * تشنه را در باغ رضوان بر لب كوثر خوشست هرك را بينى بعالم دل به چيزى خوش بود * عاشقان را دل به ياد چهرهء دلبر خوشست باده در ساغر فكن خواجو كه بر ياد لبش * جام صافى بر كف و لب بر لب ساغر خوشست

142 [ شكنج زلف سياه تو بر سمن چه خوشست ]

ح
شكنج زلف سياه تو بر سمن چه خوشست * دميده سنبلت از برك نسترن چه خوشست گرم ز زلف دراز تو دست كوتاهست * درازدستى آن زلف پرشكن چه خوشست نمىرود سخنى بر زبان من هيهات * مگر حديث تو يا رب كه اين سخن چه خوشست سپيده‌دم كه گل از غنچه مىنمايد رخ * نواى بلبل شوريده در چمن چه خوشست ز جام بادهء دوشينه مست و لا يعقل * فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست چو جاى چشمه كه بر جويبار ديدهء من * خيال قامت آن سرو سيم‌تن چه خوشست چه گويمت كه بهنگام آشتى كردن * ميان لاغر او در كنار من چه خوشست
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 70 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى