141 [ باغ و صحرا با سهىسروان نسرينبر خوشست ]
س
باغ و صحرا با سهىسروان نسرينبر خوشست * خلوت و مهتاب با خوبان مهپيكر خوشست
غنچه چون زر دارد ار خوشدل بود عيبش مكن * راستى را هرچه بينى در جهان با زر خوشست
كاشكى بودى مرا شادى اگر دينار نيست * زانكه با دينار و شادى ملكت سنجر خوشست
چون خليل ار در ميان آتش افتادم چه باك * كآتش نمرود ما را با بُت آذر خوشست
اى كه مىگوئى مرا با ماهرويان سرخوشيست * پاى درنه گر حديث خنجرت در سر خوشست
بىلب شيرين نبايد خسروى فرهاد را * ز آنكه شاهى با لب شيرين چون شكّر خوشست
گر چمن خلدست ما را بىلبش مطلوب نيست * تشنه را در باغ رضوان بر لب كوثر خوشست
هرك را بينى بعالم دل به چيزى خوش بود * عاشقان را دل به ياد چهرهء دلبر خوشست
باده در ساغر فكن خواجو كه بر ياد لبش * جام صافى بر كف و لب بر لب ساغر خوشست
142 [ شكنج زلف سياه تو بر سمن چه خوشست ]
ح
شكنج زلف سياه تو بر سمن چه خوشست * دميده سنبلت از برك نسترن چه خوشست
گرم ز زلف دراز تو دست كوتاهست * درازدستى آن زلف پرشكن چه خوشست
نمىرود سخنى بر زبان من هيهات * مگر حديث تو يا رب كه اين سخن چه خوشست
سپيدهدم كه گل از غنچه مىنمايد رخ * نواى بلبل شوريده در چمن چه خوشست
ز جام بادهء دوشينه مست و لا يعقل * فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست
چو جاى چشمه كه بر جويبار ديدهء من * خيال قامت آن سرو سيمتن چه خوشست
چه گويمت كه بهنگام آشتى كردن * ميان لاغر او در كنار من چه خوشست