96 [ رخش با آب و آتش در نقابست ]
ح
رخش با آب و آتش در نقابست * لبش با آتش اندر عين آبست
شكنج طرّهاش بر چهره گوئى * كه از شب سايبان بر آفتابست
لب شيرين او يا جان شيرين * خط مشكين او يا مشگ نابست
عقيقش كآتش او آب لعلست * عذارش كآب او آتش نقابست
شكر در اهتمام پرِّ طوطيست * قمر در سايهء پرِّ غرابست
ز چشمش فتنه بيدارست و چشمش * چو بختم روز و شب در عين خوابست
عقيق اشك من در جام ياقوت * شراب لعل يا لعل مذابست
سرانگشت نگارينت نگارا * به خون جان مشتاقان خضابست
اگر شورم كنى ور تلخ گوئى * چو طوطى شكّرت شيرين جوابست
تن خواجو نگر در مهر رويت * كه چون تار قصب بر ماهتابست
97 [ ياران همه مخمور و قدح پرمى نابست ]
ش
ياران همه مخمور و قدح پرمى نابست * ما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست
مرغ دل من درشكن زلف دلارام * يا رب چه تذرويست كه در چنگ عقابست
چشم من سودازده يا دُرج عقيقست * اشك من دلسوخته يا لعل مذابست
ورد سحرم زمزمهء نغمهء چنگست * و آهنگ مناجات من آواز ربابست
دور از تو مپندار كه هنگام صبوحم * با اين جگر سوخته حاجت به كبابست
سرمست مى عشق تو در جنّت و دوزخ * از نار و نعيم ايمن و فارغ ز عذابست
با روى بتان كعبهء دل دير مغانست * در دير مغان زمزم جان جام شرابست
كار خرد از باده خرابست و ليكن * صاحبخرد آنست كه او مست و خرابست
دست از فلك سفله فروشوى چو خواجو * كاين نيل روان در ره تحقيق سرابست
98 [ هنوزت نرگس اندر عين خوابست ]
ح
هنوزت نرگس اندر عين خوابست * هنوزت سنبل اندر پيچ و تابست
هنوزت آب در آتش نهانست * هنوزت آتش اندر عين آبست