354 - آن خطّ شب مثال كه بر خور نوشتهاند * 355 - رنج ما برديم و گنج ارباب دولت بردهاند
356 - خورشيد راز مشك زرهپوش كردهاند * 357 - شام خونآشام گيسو را اگر چين كردهاند
358 - زندهاند آنها كه پيش چشم خوبان مردهاند * 359 - خورشيد را به سايه شب درنشاندهاند
360 - اين دلبران كه پرده برخ در كشيدهاند * 361 - زهى زلفت گرهگيرى پر از بند
362 - اى ساربان بقتل ضعيفان كمر مبند * 363 - عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
364 - همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند * 365 - دل مجروح مرا آگهى از جان دادند
366 - دوش چو در شكن طره شب چين دادند * 367 - اين چه نامهست كه از كشور يار آوردند
368 - خيمه نوروز بر صحرا زدند * 369 - ز چشم مست تو آنها كه آگهى دارند
370 - ساقيان آبم بجام لعل شكرخا برند
371 - مرغان اين چمن همه بىبال و بىپرند * 372 - چون ترك من سپاه حبش به رختن زند
373 - هم عفى اللّه نى كه ما را مرحبائى مىزند * 374 - تا درد نيابند دوا را نشناسند
375 - ساقيا مى زين فزون تركن كه مىخواران بسند * 376 - چون خط سبز تو بر آفتاب بنويسند
377 - هر نسخه كه در وصف خط يار نويسند * 378 - مىكشندم بخرابات و در آن مىكوشند
379 - در آن مجلس كه جام عشق نوشند * 380 - كسى كه پشت بر آن روى چون نگار كند
381 - نور رويت تاب در شمع شبستان افكند * 382 - تركم از غمزه چو ناوك به كمان درفكند
383 - آنك هرگز نظرى با من شيدا نكند * 384 - هيچكس نيست كه وصل تو تمنا نكند
385 - جان وطن بر در جانان چه كند گر نكند * 386 - گمان مبر كه دلم ميل دوستان كند
387 - سنبلش غارت ايمان نكند چون نكند * 388 - چنانك صيد دل آن چشم آهوانه كند
389 - چون سايبان آفتاب از مشك تاتارى كند * 390 - ماه من مشك سيه در دامن گل مىكند
391 - گمان مبر كه در آفاق اهل حسن كمند