خاقان مىرسد * 313 - حطى كه بر سمن آن گلعذار بنويسد
314 - گر سر صحبت اين بىسروپايت باشد * 315 - درد غم عشق را طبيب نباشد
316 - شام شكستگان را هرگز سحر نباشد * 317 - روى نكو بىوجود ناز نباشد
318 - مردان اين قدم را بايد كه سر نباشد * 319 - كى طرف گلستان چو سر كوى تو باشد
320 - ز حال بىخبرانت خبر نمىباشد * 321 - تا چين آن دو زلف سمنسا پديد شد
322 - مرا اى بخت يارى كن چو يار از دست بيرون شد * 323 - دامن گل نبرد هركه ز خار انديشد
324 - هركه او را قدمى هست ز سر ننديشد * 325 - اسير قيد محبت ز جان نينديشد
326 - گر دلم روز وداع از پى محمل مىشد * 327 - اى كه از شرمت خوى از رخساره خور مىچكد
328 - يارش نتوان گفت كه از يار بنالد * 329 - نى از دود دل پرآتش ما مىنالد
330 - لب چو بگشود ز تنگ شكرم ياد آمد
331 - ماه فرورفت و آفتاب برآمد * 332 - خسرو انجم به گه بام برآمد
333 - وقت صبوح آن زمان كه ماه برآمد * 334 - از صومعه پيرى بخرابات درآمد
335 - شكر تنك تو تنك شكر آمد * 336 - مراد بين كه به پيش مريد بازآمد
337 - يار ثابتقدم اينك ز سفر بازآمد * 338 - بنگر اى شمع كه پروانه دگر باز آمد
339 - عيد آمد و آن ماه دلافروز نيامد * 340 - سريست مرا با تو كه اغيار نداند
341 - كس حال من سوخته جز شمع ندارند * 342 - عجب دارم گر او حالم نداند
343 - حديث جان بجز جانان نداند * 344 - كه مىرود كه پيامم به شهريار رساند
345 - درد من دلخسته به درمان كه رساند * 346 - گويند كه صبر آتش عشقت بنشاند
347 - ماجرائى كه دل سوخته مىپوشاند * 348 - دل بدست يار و غم در دل بماند
349 - ما بر كنار و با تو كمر در ميان بماند * 350 - حديث عشق ز ما يادگار خواهد ماند
351 - هركه را سكه درستست بزر بازماند * 352 - گلاندامى كه گلگون مىدواند
353 - اگر از پيش برانى مرا كه برخواند