تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
392 - سوى ديرم نگذارند كه غيرم دانند * 393 - طره‌هاى تو كمندافكن طرارانند 394 - مستم آنجا مبر اى يار كه سرمستانند * 395 - چه كسانند كه در قصد دل ريش كسانند 396 - صوفى اگرش باده صافى نچشانند * 397 - چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند 398 - ساقيا چون دم از شراب زنند * 399 - چو مطربان سحر آهنگ زير و بام كنند 400 - پاىكوبان در سراندازى چو سربازى كنند * 401 - پرىرخان كه برخ رشك لعبت چينند 402 - اهل دل پيش تو مردن ز خدا مىخواهند * 403 - عاقلان كى دل بدست زلف دلداران دهند 404 - اهل تحقيق چو در كوى خرابات آيند * 405 - بنشين تا نفسى آتش ما بنشيند 406 - تنم تنها نمىخواهد كه در كاشانه بنشيند * 407 - به آب گل‌رخ آن گل‌عذار مىشويند 408 - ديگر آن را عيش و شادى گرچه در صحرا بود * 409 - آن رفت كه ميل دل من سوى شما بود 410 - گردون كنايتى ز سر بام ما بود * 411 - ياد باد آن شب كه دلبر مست و دل در دست بود 412 - مرا از مهر رخت كى ملال خواهد بود * 413 - اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود 414 - تا ترا برگ ما نخواهد بود
415 - ترك من گوئى كه بازش خاطر نخجير بود * 416 - دوشم بشمع روى چو ماهت نياز بود 417 - ياد باد آن شب كه در مجلس خروش چنگ بود * 418 - دوشم وطن بجز در دير مغان نبود 419 - بىگلبن وصلت به گلستان نتوان بود * 420 - ديشب همه شب منزل من كوى مغان بود 421 - بىرخ حور به جنت نفس نتوان بود * 422 - آن زمان كز من دلسوخته آثار نبود 423 - آن دم كه نه شمع و نه لگن بود * 424 - وفات به بود آن را كه در وفاى تو نبود 425 - مشنو كه چراغ دل من روى تو نبود * 426 - دوش كز طوفان اشكم آب دريا رفته بود 427 - شبى با يار در خلوت مرا عيشى نهانى بود * 428 - مرا وقتى نگارى خرگهى بود 429 - راستى را در سپاهان خوش بود آواز رود * 430 - نقش رويت بچه رو از دل پرخون برود 431 - ترك تيرانداز من كز پيش لشكر مىرود * 432 - تشنه غنچه سيراب ترا آب چه سود 433 - باش تا روى تو خورشيد جهانتاب شود * 434 - اى كه هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود 435 - هركو نظر كند به تو صاحب‌نظر شود * 436 - بيا كه بىسر زلفت مرا بسر نشود