تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
185 - ترا كه طره مشكين و خط زنگاريست * 186 - جان من جان مرا چون ضرر از بيماريست 187 - نفسى همدم ما باش كه عالم نفسيست * 188 - غره ماه جز آن عارض شهرآرا نيست 189 - نشان بىنشانان بىنشانيست * 190 - بتى كه طره او مجمع پريشانيست 191 - زلف هندوى تو در تابست و ما را تاب نيست * 192 - بدايت غم عشاق را نهايت نيست 193 - هيچ روئى نيست كز چرخ سيه‌رو زرد نيست * 194 - كو دل كه او به دام غمت پايبند نيست 195 - هيچ‌كس نيست كه منظور مرا ناظر نيست * 196 - عشق سلطانيست كو را حاجت دستور نيست 197 - اينجا نماز زنده‌دلان جز نياز نيست * 198 - مرغ جان را هر دوعالم آشيانى بيش نيست 199 - روضه خلد برين بستان‌سرائى بيش نيست * 200 - حذر كن ز يارى كه ياريش نيست 201 - ورطه پرخطر عشق ترا ساحل نيست * 202 - آن نگينى كه منش مىطلبم با جم نيست 203 - اگر ترا غم امثال ما بود غم نيست * 204 - اهل دل را از لب شيرين جانان چاره نيست
205 - كدام دل كه گرفتار و پايبند تو نيست * 206 - در سر زلف سياه تو چه سود است كه نيست 207 - شمع ما مامول هر پروانه نيست * 208 - شمع ما شمعيست كو منظور هر پروانه نيست 209 - گرچه كارى چو عشقبازى نيست * 210 - مشنو كه مرا با لب لعلت هوسى نيست 211 - هيچ دل نيست كه ميلش به دلارائى نيست * 212 - بر سر كوى خرابات محبت كوئيست 213 - ديشب دلم ز ملك دو عالم خبر نداشت * 214 - كاروان خيمه بصحرا از دو محمل نوشت 215 - اى قمر تابى از بناگوشت * 216 - لعل شيرين تو وصفش بر شكر بايد نوشت 217 - منزل ار يار قرينست چه دوزخ چه بهشت * 218 - ز كفر زلفت ايمان مىتوان يافت 219 - هيچ دارى خبر اى يار كه آن يار برفت * 220 - ترك من ترك من بىسروپا كرد و برفت 221 - ابر نيسان باغ را در لؤلؤ لالا گرفت * 222 - سنبلش برگ ارغوان بگرفت 223 - بر مه از سنبل پرچين تو پرچين بر گرفت * 224 - چو آن فتنه از خواب سر برگرفت 225 - سپيده‌دم كه جهان بوى نوبهار گرفت
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 453 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى