تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
136 - بوستان طلعتش را نوبهارى ديگرست * 137 - آن نه رويست مگر فتنه دور قمرست 138 - ز آتشكده و كعبه غرض سوز و نيازست * 139 - از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست 140 - ترا كه نرگس مخمور و زلف مه‌پوشست * 141 - باغ و صحرا با سهىسروان نسرين بر خوشست 142 - شكنج زلف سياه تو بر سمن چه خوشست * 143 - در شب زلف تو مهتابى خوشست 144 - رخ دل‌فروز تو ماهى خوشست * 145 - بوقت صبح چو آن سرو سيم‌تن بنشست 146 - بيش ازين بىهمدمى در خانه نتوانم نشست * 147 - خطر باديه عشق تو بيش از پيشست 148 - بهار روى تو بازار مشترى بشكست * 149 - اى بر عذار مهوشت آن زلف پرشكست 150 - ترا با ما اگر صلحست جنگست * 151 - ابروى تو طاقست كه پيوسته هلالست 152 - رخت خورشيد رايات جمالست * 153 - حسن تو نهايت جمالست 154 - خطت كه كتابه جمالست * 155 - هركه مجنون نيست از احوال ليلى غافلست 156 - اين‌چنين صورت گر از آب و گلست * 157 - اى من زد و چشم نيم‌مستت مست 158 - ترا كه موى ميان هم وجود و هم عدمست * 159 - دوش پيرى ز خرابات برون آمد مست
160 - سحرگه ماه عقرب زلف من مست * 161 - ديشب درآمد از درم آن ماه چهره مست 162 - اگرچه بلبل طبعم هزاردستانست * 163 - نظرى كن اگرت خاطر درويشانست 164 - آن جوهر جانست كه در گوهر كانست * 165 - دلم با مردم چشمت چنانست 166 - مرا ياقوت او قوت روانست * 167 - ياقوت روان‌بخش تو تا قوت روانست 168 - گفتم كه چرا صورتت از ديده نهانست * 169 - روز رخسار تو ماهى روشنست 170 - بوقت صبح مى روشن آفتاب منست * 171 - سحاب سيل‌فشان چشم رودبار منست 172 - گل بستان خرد لفظ دلاراى منست * 173 - زلف ليلىصفتت دام دل مجنونست 174 - آن ترك پريچهره مگر لعبت چينست * 175 - آن حور ماه‌چهره كه رضوان غلام اوست 176 - گر سر درآورد سر آنجا كه پاى اوست * 177 - من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترك دوست 178 - عنبرست آن دام دل يا زلف عنبرساى دوست * 179 - اى فداى قامتت هر سرو بستانى كه هست 180 - اى كه از دفتر حسنت مه تابان بابيست * 181 - از روضه نعيم جمالش روايتيست 182 - اى پيك صبا حال پريچهره ما چيست * 183 - ز زلفش نافه تاتار تاريست 184 - بر سر كوى عشق بازاريست