تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
دل باز بجان آيد كز وى خبرى يابد * بلبل به فغان آيد كز گل شنود بوئى آن سرو خرامانم هر لحظه به چشم آيد * انصاف چه خوش باشد سروى بلب جوئى گر دست رسد خواجو برخيز چو سرمستان * با زلف چو چوگانش امروز بزن گوئى

924 [ اى ترك پريچهره بدين سلسله‌موئى ]

ح
اى ترك پريچهره بدين سلسله‌موئى * شرطست كه دست از من ديوانه بشوئى بر روى نكو اين‌همه آشفته نگردند * سرّيست در اوصاف تو بيرون ز نكوئى طوبى نشنيديم بدين سروخرامى * خورشيد نديديم بدين سلسله‌موئى اى باد بهارى مگر از گلشن يارى * وى نفحهء مشكين مگر از طرهء اوئى انفاس بهشتى كه چنين روح‌فزائى * يا نكهت اوئى كه چنين غاليه‌بوئى گر بار دگر سوى عراقت گذر افتد * زنهار كه با آن مه بىمهر بگوئى كاى جان‌ودلم سوخته از آتش مهرت * آگاه نئى از من دلسوخته گوئى بوى جگر سوخته آيد به مشامت * هر ذرّه ز خاك من مسكين كه به بوئى در نامه اگر شرح دهم قصّه شوقت * كلكم دو زبانى كند و نامه دوروئى در خاك سر كوى تو گم شد دل خواجو * فرياد گر آن گمشده را باز نجوئى

925 [ من كيم زارى نزار افتاده‌ئى ]

ح
من كيم زارى نزار افتاده‌ئى * پرغمى بىغم‌گسار افتاده‌ئى دردمندى رنج ضايع كرده‌اى * مستمندى سوگوار افتاده‌ئى مبتلائى در بلا فرسوده‌اى * بىقرينى بىقرار افتاده‌ئى بادپيمائى به خاك آغشته‌اى * خسته جانى دل‌فگار افتاده‌ئى نيمه‌مستى بىحريفان مانده‌اى * مىپرستى در خمار افتاده‌ئى بىكسى از يار غايب گشته‌اى * ناكسى از چشم يار افتاده‌ئى اختيار از دست بيرون رفته‌ئى * بيخودى بىاختيار افتاده‌ئى عندليبى از گل سورى جدا * خسته‌اى دور از ديار افتاده‌ئى پيش چشم آهوان جان داده‌اى * بر رَهِ شيران شكار افتاده‌ئى دست بر دل خاك بر سر مانده‌اى * بر سر ره خاكسار افتاده‌ئى