تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
رو به غربت كرده فرقت ديده‌ئى * بىعزيزان مانده خوار افتاده‌ئى بيدل و بىيار رحلت كرده‌اى * بىزر و بىزور زار افتاده‌ئى همچو خواجو پاى در گل مانده‌اى * بر سر پل مانده بار افتاده‌ئى

926 [ از مشك سوده دام بر آتش نهاده‌اى ]

ح
از مشك سوده دام بر آتش نهاده‌اى * يا جعد مشك‌فام بر آتش نهاده‌اى زلفت بر آب شست فكندست يا ز زلف * بر طرف دانه دام بر آتش نهاده‌اى بازم به طرّه از چه دلاويز مىكنى * چون فلفلم مدام بر آتش نهاده‌اى زان لعل آبدار كه همرنگ آتشست * نعلم على الدّوام بر آتش نهاده‌اى هم فلفلت بر آتش و هم نعل تافتست * بر نام من كدام بر آتش نهاده‌اى دلهاى شيخ و شاب به خون درفكنده‌اى * جانهاى خاص و عام بر آتش نهاده‌اى از زلف مشكبوى تو مجلس معطّرست * گوئى كه عود خام بر آتش نهاده‌اى آبى بر آتشم زن از آن آتش مذاب * كآب و گلم تمام بر آتش نهاده‌اى چون آبگون قدح ز مى آتش نقاب شد * پنداشتم كه جام بر آتش نهاده‌اى خواجو برو به آب خرابات غسل كن * گر رخت ننگ و نام بر آتش نهاده‌اى

927 [ گِرد ماه از مشك چنبر كرده‌اى ]

ح
گِرد ماه از مشك چنبر كرده‌اى * ماه را از مشك زيور كرده‌اى شام شبگون قمرفرساى را * سايبان مهر انور كرده‌اى در شبستان عبيرافشان زلف * شمع كافورى ز رخ بركرده‌ئى از چه رو بستانسراى خلد را * منزل هندوى كافر كرده‌اى روز را در سايهء شب برده‌اى * شام را پيرايهء خور كرده‌اى لعل دُرپاش زمرُّدپوش را * پرده‌دار عقد گوهر كرده‌اى تا بدست آورده‌ئى طغراى حسن * ملك خوبى را مسخّر كرده‌اى اى مه آتش عذار آن آب خشك * كآبگير آتش تر كرده‌اى بر كفم نه گرچه خون جان ماست * آنكه در نصفى و ساغر كرده‌اى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 431 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى