تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
ناوك چشم تو گر موى شكافد شايد * كابروت فرق ندارد ز كمان يك سر موى تو بهنگام سخن گر نشوى موىشكاف * كس نيابد ز دهان تو نشان يك سر مو ور نيايد دهنت در نظر اى جان جهان * نكنم ميل سوى جان و جهان يك سر موى تاب تير تو ندارم كه ندارد فرقى * ناوك غمزه‌ات از نوك سنان يك سر موى زاهد صومعه در حلقهء زنّار شود * گر شود از سر زلف تو عيان يك سر موى نكشد اين دل ديوانه سودائى من * سر از آن سلسله مشك‌فشان يك سر موى خواجو ار زانكه به هر موى زبانى گردد * نكند از غم عشق تو بيان يك سر موى

915 [ اى پيك عاشقان اگر از حالم آگهى ]

ش
اى پيك عاشقان اگر از حالم آگهى * روشن بگو حكايت آن ماه خرگهى بگذر ز بوستان نعيم و رياض خلد * ما را ز دوستان قديم آور آگهى وقت سحر كه باد صبا بوى جان دهد * جان تازه كن به باده و باد سحرگهى اى ماه شب نقاب تو در اوج دلبرى * و آهوى شيرگير تو در عين روبهى آزاد باشد از سر صحرا و پاى گل * در خانه هرك را چو تو سروى بود سهى گفتى كه در كنار كشم چون كمر ترا * تا كى كنى به هيچ حديث ميان‌تهى زان آب آتشى قدحى ده كه تشنه‌ام * گر باده مىدهى و به بادم نمىدهى سلطان اگر چنان كه گناهى نديده است * بىره بود كه روى بگرداند از رهى سر مىنهم به خدمت و گردن به بندگى * گر بنده مىپذيرى و گر بند مىنهى از پا درآمديم و نديديم حاصلى * زان گيسوى دراز مگر دست كوتهى خواجو اگر گداى درت شد سعادتيست * بر آستان دوست گدائى بود شهى

916 [ اى آينه قدرت بىچون الهى ]

ح
اى آينه قدرت بىچون الهى * نور رخت از طرّه شب برده سياهى خط بر رخ زيباى تو كفرست بر اسلام * رخسار و سر زلف تو شرعست و مناهى آن جسم نه جسمست كه روحيست مجسّم * وان روى نه رويست كه سرّيست الهى در خرمن خورشيد زند آه من آتش * زان در تو نگيرد كه ندارى رخ كاهى هرگه كه خرامان شوى اى خسرو خوبان * صد دل برود در عقبت همچو سپاهى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 426 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى