ناوك چشم تو گر موى شكافد شايد * كابروت فرق ندارد ز كمان يك سر موى
تو بهنگام سخن گر نشوى موىشكاف * كس نيابد ز دهان تو نشان يك سر مو
ور نيايد دهنت در نظر اى جان جهان * نكنم ميل سوى جان و جهان يك سر موى
تاب تير تو ندارم كه ندارد فرقى * ناوك غمزهات از نوك سنان يك سر موى
زاهد صومعه در حلقهء زنّار شود * گر شود از سر زلف تو عيان يك سر موى
نكشد اين دل ديوانه سودائى من * سر از آن سلسله مشكفشان يك سر موى
خواجو ار زانكه به هر موى زبانى گردد * نكند از غم عشق تو بيان يك سر موى
915 [ اى پيك عاشقان اگر از حالم آگهى ]
ش
اى پيك عاشقان اگر از حالم آگهى * روشن بگو حكايت آن ماه خرگهى
بگذر ز بوستان نعيم و رياض خلد * ما را ز دوستان قديم آور آگهى
وقت سحر كه باد صبا بوى جان دهد * جان تازه كن به باده و باد سحرگهى
اى ماه شب نقاب تو در اوج دلبرى * و آهوى شيرگير تو در عين روبهى
آزاد باشد از سر صحرا و پاى گل * در خانه هرك را چو تو سروى بود سهى
گفتى كه در كنار كشم چون كمر ترا * تا كى كنى به هيچ حديث ميانتهى
زان آب آتشى قدحى ده كه تشنهام * گر باده مىدهى و به بادم نمىدهى
سلطان اگر چنان كه گناهى نديده است * بىره بود كه روى بگرداند از رهى
سر مىنهم به خدمت و گردن به بندگى * گر بنده مىپذيرى و گر بند مىنهى
از پا درآمديم و نديديم حاصلى * زان گيسوى دراز مگر دست كوتهى
خواجو اگر گداى درت شد سعادتيست * بر آستان دوست گدائى بود شهى
916 [ اى آينه قدرت بىچون الهى ]
ح
اى آينه قدرت بىچون الهى * نور رخت از طرّه شب برده سياهى
خط بر رخ زيباى تو كفرست بر اسلام * رخسار و سر زلف تو شرعست و مناهى
آن جسم نه جسمست كه روحيست مجسّم * وان روى نه رويست كه سرّيست الهى
در خرمن خورشيد زند آه من آتش * زان در تو نگيرد كه ندارى رخ كاهى
هرگه كه خرامان شوى اى خسرو خوبان * صد دل برود در عقبت همچو سپاهى