تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

912 [ چون نئى سرگشتهء چوگان چو گوى ]

ح
چون نئى سرگشتهء چوگان چو گوى * رو به ترك گوى سرگردان بگوى گوى چون با زخم چوگانش سريست * بوك چوگان سر فرود آرد بگوى تشنگان را بر كنار جو ببين * كشتگان را در ميان خون بجوى عارفان در وجد و ما در هاىهاى * مطربان در شور و ما در هاىوهوى تشنهء خمخانه باشد جان من * كوزه‌گر چون از گِلم سازد سبوى گر شوم خاك رهت كو راه آن * ور نهم رو بر درت كو آب روى شايد ار بر چشمها جايت كنند * زانكه گُل خوش‌تر بُود بر طرف جوى با رُخت خورشيد تابان گو متاب * با قدت سرو خرامان گو مروى دل كه بر خاك درت گم كرده‌ام * مىبرم در زلف مشكين تو بوى گر ترا با موى مىباشد سرى * فرق نبود موئى از من تا به موى با لبت خواجو ز آب زندگى * گر نشويد دست دست از وى بشوى

913 [ اى سبزه دمانيده بگرد قمر از موى ]

ح
اى سبزه دمانيده بگرد قمر از موى * سرسبزى خطّ سيهت سربه‌سر از موى جز پرتو رخسار تو از طرّه شبرنگ * هرگز نشنيديم طلوع قمر از موى بر طرف بناگوش تو آن سنبل مه‌پوش * افكنده دو صد سلسله بر يكدگر از موى بىموى ميانت تن من در شب هجران * چون موى ميانت شده باريكتر از موى موئى ز ميانت سر موئى نكند فرق * تا ساخته‌اى موىميان را كمر از موى موئيست دهان تو و از موىشكافى * هنگام سخن ريخته لؤلئى تر از موى بيرون ز ميان تو كه ماننده موئيست * كس بر تن سيمينت نبيند اثر از موى خواجو چو به وصف دهنت موى شكافد * يك نكته نگويد ز دهانت مگر از موى

914 [ اى ميان تو چو يك موى و دهان يكسر موى ]

ح
اى ميان تو چو يك موى و دهان يكسر موى * نتوان ديدن از آن موى ميان يك سر موى بىميان و دهن تنگ تو از پيكر و دل * زين ندارم بجز از موئى وزان يك سر موى