912 [ چون نئى سرگشتهء چوگان چو گوى ]
ح
چون نئى سرگشتهء چوگان چو گوى * رو به ترك گوى سرگردان بگوى
گوى چون با زخم چوگانش سريست * بوك چوگان سر فرود آرد بگوى
تشنگان را بر كنار جو ببين * كشتگان را در ميان خون بجوى
عارفان در وجد و ما در هاىهاى * مطربان در شور و ما در هاىوهوى
تشنهء خمخانه باشد جان من * كوزهگر چون از گِلم سازد سبوى
گر شوم خاك رهت كو راه آن * ور نهم رو بر درت كو آب روى
شايد ار بر چشمها جايت كنند * زانكه گُل خوشتر بُود بر طرف جوى
با رُخت خورشيد تابان گو متاب * با قدت سرو خرامان گو مروى
دل كه بر خاك درت گم كردهام * مىبرم در زلف مشكين تو بوى
گر ترا با موى مىباشد سرى * فرق نبود موئى از من تا به موى
با لبت خواجو ز آب زندگى * گر نشويد دست دست از وى بشوى
913 [ اى سبزه دمانيده بگرد قمر از موى ]
ح
اى سبزه دمانيده بگرد قمر از موى * سرسبزى خطّ سيهت سربهسر از موى
جز پرتو رخسار تو از طرّه شبرنگ * هرگز نشنيديم طلوع قمر از موى
بر طرف بناگوش تو آن سنبل مهپوش * افكنده دو صد سلسله بر يكدگر از موى
بىموى ميانت تن من در شب هجران * چون موى ميانت شده باريكتر از موى
موئى ز ميانت سر موئى نكند فرق * تا ساختهاى موىميان را كمر از موى
موئيست دهان تو و از موىشكافى * هنگام سخن ريخته لؤلئى تر از موى
بيرون ز ميان تو كه ماننده موئيست * كس بر تن سيمينت نبيند اثر از موى
خواجو چو به وصف دهنت موى شكافد * يك نكته نگويد ز دهانت مگر از موى
914 [ اى ميان تو چو يك موى و دهان يكسر موى ]
ح
اى ميان تو چو يك موى و دهان يكسر موى * نتوان ديدن از آن موى ميان يك سر موى
بىميان و دهن تنگ تو از پيكر و دل * زين ندارم بجز از موئى وزان يك سر موى