اى دل مجوى نافهء مشك ختا و ليك * در ناف شب دو سلسلهء مشكبار جوى
خود را ز نيستى چو كمر در ميان مبين * يا از ميان موىميانان كنار جوى
خواهى كه در جهان بزنى كوس خسروى * در باز ملك كسرى و مهر نگار جوى
بعد از هزار سال كه خاكم شود غبار * بوى وفا ز خاك من خاكسار جوى
هردم كه بىتو بر لب سرچشمه بگذرم * گردد روان ز چشمهء چشمم هزار جوى
خواجو اگر چنان كه در اين ره شود هلاك * خونش ز چشم جادوى خونخوار يار جوى
909 [ اى صبا با بلبل خوشگوى گوى ]
س
اى صبا با بلبل خوشگوى گوى * مىنمايد لالهء خود روى روى
صبحدم در باغ اگر دستت دهد * خوش برآ چون سرو و طرف جوى جوى
هر زمان كز دوستان ياد آورم * خون روان گردد ز چشمم جوى جوى
اى تن از جان بر دل چون نال نال * وى دل از غم بر تن چون موى موى
دست آن شمشاد ساغرگير گير * سوى آن سرو صنوبر پوىپوى
حلقههاى زلفش از گل برفكن * دستههاى سنبل خوشبوى بوى
مىخورد از جام لعلش باده خون * مىبرد ز افعى زلفش موى موى
حال چوگان چون نمىدانى كه چيست * اى نصيحتگو به ترك گوى گوى
چون به وصلت نيست خواجو دسترس * باز كن زان دلبر بدخوى خوى
910 [ جانپرورم گهى كه تو جانان من شوى ]
ش
جانپرورم گهى كه تو جانان من شوى * جاويد زنده مانم اگر جان من شوى
رنجم شفا بود چو تو باشى طبيب من * دردم دوا شود چو تو درمان من شوى
پروانهوار سوزم و سازم بدين اميد * كآيد شبى كه شمع شبستان من شوى
دور از تو گرچه ز آتش دل در جهنمم * دارم طمع كه روضهء رضوان من شوى
مرغ دلم تذرو گلستان عشق شد * بر بوى آنكه لاله و ريحان من شوى
اكنون كه خضر ظلمت زلف تو شد دلم * بگشاى لب كه چشمهء حيوان من شوى
چشمم فتاد بر تو و آبم ز سر گذشت * و انديشهام نبود كه طوفان من شوى
چون شمع پيش روى تو ميرم ز سوز دل * هر صبحدم كه مهر درفشان من شوى