تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
به جنايتم چه بينى به عنايتم نظر كن * كه نگه كنند شاهان سوى بندگان جانى بجز آه و اشك ميگون نكشد دل ضعيفم * بسماع ارغنونى و شراب ارغوانى دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن * نه طريق دوستانست و نه شرط مهربانى

887 [ خرامنده سروى برخ گلستانى ]

ح
خرامنده سروى برخ گلستانى * فروزنده ماهى بلب دلستانى بهشتى به رخسار و در حسن حورى * جهانى به خوبى و در لطف جانى نه حور بهشت از طراوت بهشتى * نه سرو روان از لطافت روانى به بالا بلندى بياقوت قندى * بگيسو كمندى به ابرو كمانى ز مشك ختن بر عذارش غبارى * ز شعر سيه بر رخش طيلسانى در آشفتگى زلفش آشوب شهرى * لبش در شكرخنده شور جهانى بهنگام دل بردن آن چشم جادو * توانائى و خفته چون ناتوانى چو هندو سر زلفش آتش نشينى * چو كوثر لب لعلش آتش‌نشانى سفر كرد خواجو ز درد جدائى * فروخواند بر دوستان داستانى

888 [ چون ندارى جان معنى معنى جان را چه دانى ]

س
چون ندارى جان معنى معنى جان را چه دانى * چون نديدى كان گوهر گوهر كآن را چه دانى هركه او گوهر شناسد قيمت جوهر شناسد * گوهر كآن را نديده جوهر جان را چه دانى تا ترا شورى نباشد لذّت شيرين چه يا بى * تا ترا دردى نباشد قدر درمان را چه دانى چون سر ميدان ندارى پاى در يكران چه آرى * چون رخ مردان نديدى مرد ميدان را چه دانى خدمت دربان نكرده رفعت سلطان چه جوئى * طاق ايوان را نديده اوج كيوان را چه دانى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 411 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى