به جنايتم چه بينى به عنايتم نظر كن * كه نگه كنند شاهان سوى بندگان جانى
بجز آه و اشك ميگون نكشد دل ضعيفم * بسماع ارغنونى و شراب ارغوانى
دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن * نه طريق دوستانست و نه شرط مهربانى
887 [ خرامنده سروى برخ گلستانى ]
ح
خرامنده سروى برخ گلستانى * فروزنده ماهى بلب دلستانى
بهشتى به رخسار و در حسن حورى * جهانى به خوبى و در لطف جانى
نه حور بهشت از طراوت بهشتى * نه سرو روان از لطافت روانى
به بالا بلندى بياقوت قندى * بگيسو كمندى به ابرو كمانى
ز مشك ختن بر عذارش غبارى * ز شعر سيه بر رخش طيلسانى
در آشفتگى زلفش آشوب شهرى * لبش در شكرخنده شور جهانى
بهنگام دل بردن آن چشم جادو * توانائى و خفته چون ناتوانى
چو هندو سر زلفش آتش نشينى * چو كوثر لب لعلش آتشنشانى
سفر كرد خواجو ز درد جدائى * فروخواند بر دوستان داستانى
888 [ چون ندارى جان معنى معنى جان را چه دانى ]
س
چون ندارى جان معنى معنى جان را چه دانى * چون نديدى كان گوهر گوهر كآن را چه دانى
هركه او گوهر شناسد قيمت جوهر شناسد * گوهر كآن را نديده جوهر جان را چه دانى
تا ترا شورى نباشد لذّت شيرين چه يا بى * تا ترا دردى نباشد قدر درمان را چه دانى
چون سر ميدان ندارى پاى در يكران چه آرى * چون رخ مردان نديدى مرد ميدان را چه دانى
خدمت دربان نكرده رفعت سلطان چه جوئى * طاق ايوان را نديده اوج كيوان را چه دانى