پاى دل رميده گر باز بدستم آمدى * ترك تو كردمى و خويش از همه وارهاندمى
نوك قلم بسوختى از دل سوزناك من * گرنه ز ديده دمبهدم آب برو چكاندمى
ضعف رها نمىكند ورنه ز آه صبحدم * شعلهفروز چرخ را مشعله وانشاندمى
خواجو اگر چو دود دل دست در آه من زدى * گر به زمين فروشدى بر فلكش رساندمى
883 [ حريفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از مى ]
ح
حريفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از مى * من از بادام ساقى مست و مستان مست خواب از مى
چنان كز ابر نيسانى نشيند ژاله بر لاله * سمن عارض پديد آيد ز گلبرگش گلاب از مى
تنش تابنده در ديبا چو مى در ساغر از صفوت * رخش رخشنده در برقع چو آتش در نقاب از مى
شب تارى تو پندارى كه خور سر برزد از مشرق * كه روشن باز مىداند فروغ آفتاب از مى
ترا گفتم كه چون مستم ز من تخفيف كن جامى * چه تلخم مىدهى ساقى بدين تيزى جواب از مى
بساز اى بلبل خوشخوان نوائى كان مه مطرب * چنان مستست كز مستى نمىداند رباب از مى
چو گل سلطان بستانست بلبل سر مپيچ از گل * چو مى آئينه جانست خواجو رخ متاب از مى
ببند اى خادم ايوان در خلوتسرا كامشب * حريفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از مى
884 [ بادهء گلگون مرا و طلعت سلمى ]
ح
بادهء گلگون مرا و طلعت سلمى * شربت كوثر ترا و جنّت اعلى
صحبت شيرين طلب نه حشمت خسرو * مهر نگارين گزين نه ملكت كسرى
ديو بود طالب نگين سليمان * طفل بود در هواى صورت مانى
چند كنى دعوتم بتقوى و توبه * خيز كه ما كردهايم توبه ز تقوى