يك سر موى تو گر زانكه به صد جان عزيز * همچو يوسف بفروشند هنوز ارزانى
عار دارند اسيران تو از آزادى * ننگ دارند گدايان تو از سلطانى
هيچ دانى كه چرا پسته چنان مىخندد * زانكه گفتم كه بدان پستهدهن مىمانى
اى طبيب از سر خواجو ببر اين لحظه صداع * كه نه درديست محبّت كه تو درمان دانى
چند گوئى كه دواى دل ريشت صبرست * ترك درمان دلم كن كه در آن درمانى
892 [ بر ماه فكنده طيلسانى ]
س
بر ماه فكنده طيلسانى * در سرو كشيده پرنيانى
بر چشمهء آفتاب بسته * از عنبر سوده سايبانى
رخساره فراز سرو سيمين * مانند شكفته گلستانى
حورى و چو كوثرش عقيقى * سروى و چو غنچهاش دهانى
نى حور بعينه بهشتى * نى سرو به راستى روانى
ديدم چو هزار خرمن گل * وقت سحرش به بوستانى
گفتم نظرى كن اى جهان را * جانى و ز دلبرى جهانى
همچون تن من هماى عشقت * ناديده شكسته استخوانى
جز ناله و سايهام درين راه * نى همنفسى نه همعنانى
آخر بشنو حديث خواجو * كز عشق تو گشت داستانى
893 [ دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى ]
س
دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى * كه جان را انس ممكن نيست با اين جن انسانى
در آن مجلس چو مستان را ز ساغر سرگران بينى * سبك رطل گران خواه از سبك روحان روحانى
سماع انس مىخواهى بيا در حلقهء جمعى * كه در پايت سرافشانند اگر دستى برفشانى
چرا بايد كه وامانى به ملبوسى و ماكولى * اگر مرد رهى بگذر ز بارانى و بورانى