تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
يك سر موى تو گر زانكه به صد جان عزيز * همچو يوسف بفروشند هنوز ارزانى عار دارند اسيران تو از آزادى * ننگ دارند گدايان تو از سلطانى هيچ دانى كه چرا پسته چنان مىخندد * زانكه گفتم كه بدان پسته‌دهن مىمانى اى طبيب از سر خواجو ببر اين لحظه صداع * كه نه درديست محبّت كه تو درمان دانى چند گوئى كه دواى دل ريشت صبرست * ترك درمان دلم كن كه در آن درمانى

892 [ بر ماه فكنده طيلسانى ]

س
بر ماه فكنده طيلسانى * در سرو كشيده پرنيانى بر چشمهء آفتاب بسته * از عنبر سوده سايبانى رخساره فراز سرو سيمين * مانند شكفته گلستانى حورى و چو كوثرش عقيقى * سروى و چو غنچه‌اش دهانى نى حور بعينه بهشتى * نى سرو به راستى روانى ديدم چو هزار خرمن گل * وقت سحرش به بوستانى گفتم نظرى كن اى جهان را * جانى و ز دلبرى جهانى همچون تن من هماى عشقت * ناديده شكسته استخوانى جز ناله و سايه‌ام درين راه * نى همنفسى نه همعنانى آخر بشنو حديث خواجو * كز عشق تو گشت داستانى

893 [ دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى ]

س
دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى * كه جان را انس ممكن نيست با اين جن انسانى در آن مجلس چو مستان را ز ساغر سرگران بينى * سبك رطل گران خواه از سبك روحان روحانى سماع انس مىخواهى بيا در حلقهء جمعى * كه در پايت سرافشانند اگر دستى برفشانى چرا بايد كه وامانى به ملبوسى و ماكولى * اگر مرد رهى بگذر ز بارانى و بورانى