تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

880 [ اى رفته پيش چشمهء نوش تو آب مى ]

ح
اى رفته پيش چشمهء نوش تو آب مى * چشم تو مست خواب و تو مست و خراب مى فرخنده روز آنكه به روى تو هردمش * طالع شود ز مطلع جام آفتاب مى اكنون كه باد صبح گشايد نقاب گل * آب فسرده را ز چه سازى نقاب مى تا كى كنم ز ديدهء مى لعل در قدح * از گوهر قدح بنما لعل ناب مى حاجت بشمع نيست كه بزم معاشران * روشن بود به تيره‌شب از ماهتاب مى هرچند گفته‌اند حكيمان كه نافعست * محروريان آتش غم را لعاب مى ساقى ز دور ما قدحى چند درگذار * كز به سكه آتشست نداريم تاب مى چشمم نگر ز شوق تو قائم‌مقام جام * اشكم ببين ز لعل تو نايب مناب مى خواجو كه هست بر در ميخانه خاك راه * با او مگوى هيچ سخن جز ز باب مى

881 [ اى مقيمان درت را عالمى در هردمى ]

ح
اى مقيمان درت را عالمى در هردمى * رهروان راه عشقت هردمى در عالمى با كمال قدرتت بر عرصهء ملك قدم * هر تف آتش خليلى هر كف خاك آدمى طور سينا با تجلّى جمالت ذره‌ئى * پور سينا در بيان كبريايت ابكمى كاف و نون از نسخهء ديوان حكمت نكته‌اى * بحر و كان از موج درياى عطايت شبنمى از قدم دم چون توانم زد كه در راه تو هست * ز اوّل صبح ازل تا آخر محشر دمى اى بتيغ ابتلايت هر شكارى شبلئى * وى بميدان بلايت هر سوارى ادهمى تشنگان را از تو هر زهرى و راى شربتى * خستگان را از تو هر زخمى بجاى مرهمى رفته هر گامى بعزم طور قربت موسئى * خورده هر جامى ز دست ساقى شوقت جمى هر بتى در راهت از روى حقيقت كعبه‌ئى * هر نمى از ناودان چشم خواجو زمزمى

882 [ روى تو گر بديدمى جان به تو برفشاندمى ]

ح
روى تو گر بديدمى جان به تو برفشاندمى * صبرم اگر مدد شدى دل ز تو واستاندمى چون تو درآمدى اگر غرقهء خون نبودمى * بس كه گهر به ديدگان در قدمت فشاندمى كاج نراندى اى صنم توسن سركش از برم * تا ز دو ديده در پيت خون جگر نراندمى