880 [ اى رفته پيش چشمهء نوش تو آب مى ]
ح
اى رفته پيش چشمهء نوش تو آب مى * چشم تو مست خواب و تو مست و خراب مى
فرخنده روز آنكه به روى تو هردمش * طالع شود ز مطلع جام آفتاب مى
اكنون كه باد صبح گشايد نقاب گل * آب فسرده را ز چه سازى نقاب مى
تا كى كنم ز ديدهء مى لعل در قدح * از گوهر قدح بنما لعل ناب مى
حاجت بشمع نيست كه بزم معاشران * روشن بود به تيرهشب از ماهتاب مى
هرچند گفتهاند حكيمان كه نافعست * محروريان آتش غم را لعاب مى
ساقى ز دور ما قدحى چند درگذار * كز به سكه آتشست نداريم تاب مى
چشمم نگر ز شوق تو قائممقام جام * اشكم ببين ز لعل تو نايب مناب مى
خواجو كه هست بر در ميخانه خاك راه * با او مگوى هيچ سخن جز ز باب مى
881 [ اى مقيمان درت را عالمى در هردمى ]
ح
اى مقيمان درت را عالمى در هردمى * رهروان راه عشقت هردمى در عالمى
با كمال قدرتت بر عرصهء ملك قدم * هر تف آتش خليلى هر كف خاك آدمى
طور سينا با تجلّى جمالت ذرهئى * پور سينا در بيان كبريايت ابكمى
كاف و نون از نسخهء ديوان حكمت نكتهاى * بحر و كان از موج درياى عطايت شبنمى
از قدم دم چون توانم زد كه در راه تو هست * ز اوّل صبح ازل تا آخر محشر دمى
اى بتيغ ابتلايت هر شكارى شبلئى * وى بميدان بلايت هر سوارى ادهمى
تشنگان را از تو هر زهرى و راى شربتى * خستگان را از تو هر زخمى بجاى مرهمى
رفته هر گامى بعزم طور قربت موسئى * خورده هر جامى ز دست ساقى شوقت جمى
هر بتى در راهت از روى حقيقت كعبهئى * هر نمى از ناودان چشم خواجو زمزمى
882 [ روى تو گر بديدمى جان به تو برفشاندمى ]
ح
روى تو گر بديدمى جان به تو برفشاندمى * صبرم اگر مدد شدى دل ز تو واستاندمى
چون تو درآمدى اگر غرقهء خون نبودمى * بس كه گهر به ديدگان در قدمت فشاندمى
كاج نراندى اى صنم توسن سركش از برم * تا ز دو ديده در پيت خون جگر نراندمى