از بند باز كن خو و زو دوست كام دل جو * زلفش بگير و مىگو هذا نصيب ليلى
هر شب به جستوجويش گردم بگرد كويش * گريم در آرزويش هذا نصيب ليلى
بلبل ز شاخساران با نالهء هزاران * گويد به نوبهاران هذا نصيب ليلى
تا روز از دلوجان چون بلبل سحرخوان * گويم دعاى سلطان هذا نصيب ليلى
خواجو مگو فسانه دركش مى شبانه * برگوى اين ترانه هذا نصيب ليلى
877 [ يا مَلولا عن سَلامى أنتَ فى الدنيا مرامى ]
ش
يا مَلولا عن سَلامى أنتَ فى الدنيا مرامى * كُلّما أعرَضَت عَنّى زدت شوقا فى غرامى
گرچه مه در عالمآرائى ز گيتى بر سر آمد * كى تواند شد مقابل با رخت از ناتمامى
طوطى دستانسرا شد مطرب از بلبل نوائى * مطرب بستانسرا شد طوطى از شيرين كلامى
پختهئى كو تا بگويد واعظ افسرده دل را * كى نديده دود از آتش ترك گرمى كن كه خامى
صيد گيسوئى نگشتى زان سبب ايمن ز قيدى * دانهء خالى نديدى لاجرم فارغ ز دامى
درس تقوى چند خوانى خاصه بر مستان عاشق * وز فضيلت چند گويى خاصه با رندان عامى
گر به بدنامى برآيد نام ما ننگى نباشد * زانكه بدنامى درين ره نيست الّا نيكنامى
عارض بين خورده خون لاله در بستانفروزى * قامتش بين برده دست از نارون در خوشخرامى
تاجدارى نيست الّا بر در خوبان گدائى * پادشاهى نيست الّا پيش مهرويان غلامى
ساكن دير مغان را از ملامت غم نباشد * زانكه در بيت الحرام انديشه نبود از حرامى