به زير جامه چو زنّار بينمت چون شمع * چه سود راندن مقراض و خرقهء عسلى
مشو بحسن عمل غرّه و بزهد مناز * كه خواندت خرد پير زاهد عملى
ز آب و گل نشود چون تو لعبتى پيدا * ندانم از چه گلى دانمت كه از چگلى
چگونه از سر كويت كنم جلاى وطن * كه هست سوز درونم خفى و گريه جلى
كجا ز زلف تو پيوند بگسلد دل من * كه كار زلف تو دلبنديست و دلگسلى
محبّ روى توام در جواب دعوى عشق * دل شكسته وكيلست و جان خسته ولى
متاب روى ز خواجو كه زلف هندويت * بخورد خون دل ريشش از سياهدلى
875 [ راه بىپايان عشقت را نيابم منزلى ]
ش
راه بىپايان عشقت را نيابم منزلى * قلزم پرشور شوقت را نبينم ساحلى
نيست در دهر اين زمان بىگفتوگويت مجمعى * نيست در شهر اين نفس بىجستوجويت محفلى
مهر رويت مىنهد هر روز مهرى بر لبى * چشم مستت مىزند هر لحظه تيغى بر دلى
چون كنم قطع منازل بىگل رخسار تو * لالهزارى گردد از خون دلم هر منزلى
بر سر كوى غمت هرجا كه پائى مىنهم * بينم از دست سرشك ديده پائى در گلى
رنگ رخسارت نمىبينم ببرگ لالهئى * بوى گيسويت نمىيابم ز شاخ سنبلى
كى بدست آيد گلى چون آن رخ بستانفروز * يا سرايد در چمن مانند خواجو بلبلى
876 [ يا من اليك ميلى قف ساعة قبيلى ]
ش
يا من اليك ميلى قف ساعة قبيلى * بالدّمع بلّ ذيلى هذا نصيب ليلى
هر شب كه باده نوشم وز تاب سينه جوشم * تا صبحدم خروشم هذا نصيب ليلى
از اشك دل گدازم پيدا شدست رازم * ليكن چه چاره سازم هذا نصيب ليلى