تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
به زير جامه چو زنّار بينمت چون شمع * چه سود راندن مقراض و خرقهء عسلى مشو بحسن عمل غرّه و بزهد مناز * كه خواندت خرد پير زاهد عملى ز آب و گل نشود چون تو لعبتى پيدا * ندانم از چه گلى دانمت كه از چگلى چگونه از سر كويت كنم جلاى وطن * كه هست سوز درونم خفى و گريه جلى كجا ز زلف تو پيوند بگسلد دل من * كه كار زلف تو دلبنديست و دل‌گسلى محبّ روى توام در جواب دعوى عشق * دل شكسته وكيلست و جان خسته ولى متاب روى ز خواجو كه زلف هندويت * بخورد خون دل ريشش از سياه‌دلى

875 [ راه بىپايان عشقت را نيابم منزلى ]

ش
راه بىپايان عشقت را نيابم منزلى * قلزم پرشور شوقت را نبينم ساحلى نيست در دهر اين زمان بىگفت‌وگويت مجمعى * نيست در شهر اين نفس بىجست‌وجويت محفلى مهر رويت مىنهد هر روز مهرى بر لبى * چشم مستت مىزند هر لحظه تيغى بر دلى چون كنم قطع منازل بىگل رخسار تو * لاله‌زارى گردد از خون دلم هر منزلى بر سر كوى غمت هرجا كه پائى مىنهم * بينم از دست سرشك ديده پائى در گلى رنگ رخسارت نمىبينم ببرگ لاله‌ئى * بوى گيسويت نمىيابم ز شاخ سنبلى كى بدست آيد گلى چون آن رخ بستان‌فروز * يا سرايد در چمن مانند خواجو بلبلى

876 [ يا من اليك ميلى قف ساعة قبيلى ]

ش
يا من اليك ميلى قف ساعة قبيلى * بالدّمع بلّ ذيلى هذا نصيب ليلى هر شب كه باده نوشم وز تاب سينه جوشم * تا صبحدم خروشم هذا نصيب ليلى از اشك دل گدازم پيدا شدست رازم * ليكن چه چاره سازم هذا نصيب ليلى