870 [ تبسمت الزهر و المزن باك ]
س
تبسمت الزهر و المزن باك * و غررت الودق و الدّيك حاك
نسيم عراقى ندانم چه بادى * زمين سپاهان ندانم چه خاكى
بدين مشكسائى و عنبرفشانى * ايا نفحة الرّيح روحى فداك
ندانم چه نقشى كه مثل تو صورت * مصوّر نگردد ز آبى و خاكى
رياض بهشتى بدين روحبخشى * چراغ سپهرى بدين تابناكى
خرد را فريبى و دل را اميدى * روان را حياتى و تن را هلاكى
نه در دل ممكّن كه در قلب جانى * نه از گِل مركب كه از روح پاكى
مررنا باكناف نجد و بتنا * بواد الاراك لعلّى اراك
چو خواجو بدست آر جام خورآئين * اگر مست گلچهر اورنگ تا كى
871 [ دلكم برد به غارت ز برم دلبركى ]
ح
دلكم برد به غارت ز برم دلبركى * سر فروكرده پرىپيكرك از منظر كى
نرگس هندوك مستك او جادو كى * سنبل زنگيك پستك او كافر كى
بختكم شورك از آن زلفك شورانگيزك * سخنش تلخك و شيرينلبكش شكّر كى
چشمم از لعلك دُرپوشك او دُرپاشك * ليكن از منطقكش هر سخنى گوهر كى
دلكم شد سر موئى و چو موئى تنكم * تا جدا ماند كنارم ز ميان لاغر كى
بر دلم عيب نگيريد كه ديوانككيست * چه كند نيست گزيرش ز پرىپيكر كى
قد كم شد چو سر زلف صنوبر قد كى * رخكم گشت چو زر در غم سيمين بر كى
از تو اى سروقدك كيست كه برخواهد خورد * گرچه از سرو خرامان نخورد كس بر كى
سرك اندر سرك عشق تو كردم ليكن * با من خستهدلك نيست ترا خود سركى
غمكت مىخورم و نيست غمت غمخوركم * هيچ گوئى كه مرا بود گهى غمخور كى
خواجو از حلقكك زلف تو شد حلقهبهگوش * زانكه عيبى نبود گر بودت چاكركى