تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤

872 [ چون نيست ما را با او وصالى ]

ح
چون نيست ما را با او وصالى * كاجى به كويش بودى مجالى زين به چه بايد ما را كه آيد * از خاك كويش باد شمالى همچون هلالى گشتم چو ديدم * بر طرف خورشيد مشكين هلالى جانم ز جانان سر بر نتابد * كز جان نباشد تن را ملالى از شوق لعلش دل شد چو ميمى * وز عشق زلفش قد شد چو دالى در چنگ زلفش دل پايبندى * بر خاك كويش جان پايمالى دانى كه چونم دور از جمالش * از مويه موئى وز ناله نالى هر شب خيالش آيد به پيشم * شخص ضعيفم بيند خيالى آن‌كس چه داند حال ضعيفان * كو را نبودست يك روز حالى مىرفت خواجو با خويش مىگفت * كان شد كه با او بودت وصالى

873 [ دوش بر طرف چمن گلبانگ مىزد بلبلى ]

ش
دوش بر طرف چمن گلبانگ مىزد بلبلى * مىفكند از ناله هردم در گلستان غلغلى كآنكه زير گنبد نيلوفرى دارد وطن * از گلندامى ندارد چاره و ما از گلى محمل ما را درين وادى كجا باشد نزول * زانكه در راه محبّت كس نيابد منزلى هيچ بادى برنمىآيد در اين طوفان و موج * كافكند از كشتى ما تخته‌اى بر ساحلى منكر مستان نباشد هركه باشد هوشيار * زانكه باشد بىجنون هرجا كه باشد عاقلى عالمى كو در خرابات فنا ساغر كشد * پيش ما فاضل‌تر از صدساله زهد جاهلى هيچ دل بر كشتگان ضربت عشقت نسوخت * زانكه زلف دلكشت نگذاشت در عالم دلى حاصلى در عشق ممكن نيست جز بىحاصلى * چون توان كردن چو ما را نيست زين به حاصلى خيز خواجو چون ز زهد و توبه كارت مشكلست * باده پيش آور كه بىمى حل نگردد مشكلى

874 [ خوشا شراب محبّت ز ساغر ازلى ]

ش
خوشا شراب محبّت ز ساغر ازلى * قدح به روى صبوحىكشان لم‌يزلى ز دست ساقى تحقيق اگر خورى جامى * شراب را ابدى دان و جام را ازلى