تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

862 [ صبح وصل از افق مهر برآيد روزى ]

س
صبح وصل از افق مهر برآيد روزى * وين شب تيرهء هجران بسر آيد روزى دود آهى كه برآيد ز دل سوختگان * گرد آئينهء روى تو درآيد روزى هركه او چون من ديوانه ز غم كوه گرفت * سيلش از خون جگر بر كمر آيد روزى وانكه او سينه نسازد سپر ناوك عشق * تير مژگان تواش بر جگر آيد روزى مىرسانم بفلك ناله و مىترسم از آن * كه دعاى سحرم كارگر آيد روزى عاقبت هركه كند در رخ و چشم تو نگاه * هيچ شك نيست كه بىخواب و خور آيد روزى هست اميدم كه ز يارى كه نپرسد خبرم * خبرى سوى من بىخبر آيد روزى بفكنم پيش رخش جان و جهان را ز نظر * گرم آن جان جهان در نظر آيد روزى همچو خواجو برو اى بلبل و با خار بساز * كه گل باغ اميدت به بر آيد روزى

863 [ اى آفتاب رويت در اوج دل‌فروزى ]

ح
اى آفتاب رويت در اوج دل‌فروزى * وى تير چشم مستت در عين ديده‌دوزى در چنگ آرزويت سوزم چو عود و سازم * چون چنگم ار بسازى چون عودم ار بسوزى رفتيم و روز وصلت روزى نبود ما را * يا رب شب جدائى كس را مباد روزى اى شمع جمع مستان بخرام در شبستان * تا بزم مىپرستان از چهره برفروزى گفتى شبى كه وصلم هم روزى تو باشد * اى روز وصل جانان آخر كدام روزى در نيم‌شب برآيد صبح جهان‌فروزم * گر نيم‌شب درآيد خورشيد نيم‌روزى گل گرچه از لطافت بستان‌فروز باشد * نبود چو آن سمن‌بر در بوستان‌فروزى خواجو به چشم معنى كى نقش يار بينى * تا چشم نقش‌بين را ز اغيار برندوزى

864 [ در دلم بود كزين پس ندهم دل به كسى ]

ح
در دلم بود كزين پس ندهم دل به كسى * چكنم باز گرفتار شدم در هوسى نفس صبح فروبندد از آه سحرم * گر شبى بر سر كوى تو برآرم نفسى به جهانى شدم از دمدمهء كوس رحيل * كه كنون راضيم از دور به بانگ جرسى نيست جز كلك سيه‌روى مرا همسخنى * نيست جز آه جگرسوز مرا همنفسى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 399 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى