تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مرا تا جان بود در تن ز پايت برندارم سر * گر از دستم برى بيرون و از پايم دراندازى كسى كو را نظر باشد به روى چون تو منظورى * خيالست اينكه تا باشد كند ترك نظربازى چرا از طرّه آموزى سيه‌كارى و طرّارى * چرا از غمزه گيرى ياد خونخوارى و غمّازى تو خود با ما نپردازى و بىروى تو هر ساعت * كند جانم ز دود دل هواى خانه‌پردازى چو كشتى ضايعم مگذار و چون باد از سرم مگذر * كه نگذارد شهيدان را ميان خاك و خون غازى سر از خنجر مكش خواجو اگر گردنكشى خواهى * كه پاى تيغ بايد كرد مردان را سراندازى

861 [ اگر تو عشق نبازى بعمر خويش چه نازى ]

ح
اگر تو عشق نبازى بعمر خويش چه نازى * كه كار زنده‌دلان عشق‌بازى است نه بازى مرا بجور رقيبان مران ز كوى حبيبان * درون كعبه چه باك از مخالفان حجازى ميان حلقهء رندان مگو ز توبه و تقوى * بيان عشق حقيقى مجو ز عشق مجازى مكن ملامت رامين اگر ملازم ويسى * مباش منكر محمود اگر مقرّ ايازى بمير بر سر كويش گرت بُود سر كويش * كه پيش اهل حقيقت شهيد باشى و غازى كنند گوشه‌نشينان كنج خلوت چشمم * هزار ميخى مژگان به خون ديده نمازى به تيرگى و درازى شبى چو دوش نديدم * اگرچه زلف تو از دوش بگذرد به درازى متاب روى ز مهر ار چه آفتاب منيرى * به حُسن خويش مناز ار چه در تنعّم و نازى بسوى ما نظرى كن ز روى لطف و كرامت * بكوى ما گذرى كن ز راه بنده‌نوازى به زير پاى تو خواجو اگر چو مور بميرد * ترا خبر نبُود بر فراز ابرش تازى اگرچه بلبل باغ محبّتست و ليكن * مگس چگونه كند پيش باز دعوى بازى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 398 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى