تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

855 [ اى كه بر ديدهء صاحب‌نظران مىگذرى ]

ح
اى كه بر ديدهء صاحب‌نظران مىگذرى * پرده بردار كه تا خلق ببينند پرى مىروى فارغ و خلقى نگران از پس‌وپيش * تا تو يك ره ز سر لطف در ايشان نگرى همه شب منتظر موكب صبحم كه مرا * بوى زلف تو دهد نكهت باد سحرى بامدادان كه صبا حلّه خضرا پوشد * نوعروسان چمن را به گه جلوه‌گرى اين طراوت كه تو دارى چو بگلزار آئى * گل رويت ببرد رونق گلبرگ طرى در كماليّت حسنت نرسد درك عقول * هرچه در خاطرم آيد تو از آن خوب‌ترى وه كه گر پرده براندازى وزين پرده زنى * پردهء راز معمّاى جهان را بدرى ور بدين شكل و شمايل بدرآئى روزى * نه دل من كه دل خلق جهانى ببرى خون خواجوست بتا ريخته بر خاك درت * تا بدانى كه دگرباره به عزّت گذرى

856 [ گل سورى دگر به جلوه‌گرى ]

ش
گل سورى دگر به جلوه‌گرى * مىكند صيد بلبل سحرى به طراوت سمن‌رخان چمن * مىبرند آب لاله برگ طرى بوى گيسوى يار مىشنوم * يا نسيم بنفشهء طبرى گل بستان‌فروز دم نزند * پيش رخسار او ز خوش‌نظرى بر درش به سكه دوست مىخوانم * دوست مىخواندم به كبك درى چون نويسم حديث لعل لبش * قصب جامه‌ام شود شكرى پيش چشمش حديث نرگس مست * بود آهو و عين بىبصرى مردم چشمم افكند بر زر * دم‌به‌دم لعل پارهء جگرى روزم از شب نمىشود روشن * بىرخ و زلف او ز بىخبرى ديو در اعتقاد من آنست * كه مرا منع مىكند ز پرى عمر خواجو به زخم تير فراق * گشت دور از جمال او سپرى