من چون برون از تو دستگير ندارم * چون سر زلفم مگر فرونگذارى
زور و زرم با تو چون ز دست نخيزد * چاره چه باشد برون ز ناله و زارى
هر نفس از شاخسار شوق برآيد * غلغل خواجو چه جاى نغمهسارى
853 [ به خوبى چو يار من نباشد يارى ]
ح
به خوبى چو يار من نباشد يارى * نگارى مهوشى بتى عيّارى
چو رويش كو لالهئى چو قدش سروى * چو خالش كو مهرهاى چو زلفش مارى
شب زلفش بر قمر نهد زنجيرى * خط سبزش گرد گل كشد پرگارى
شكارافكن آهويش خدنگاندازى * سمنسا هندويش پريشانكارى
ز زلفش در هر سرى بود سودائى * ز چشمش در هر طرف بود بيمارى
اگر بارى از غمم ندارد بر دل * دلم بارى جز غمش ندارد بارى
به دلدارى كردنش نباشد ميلى * ولى جز دل بردنش نباشد كارى
گر انكارم مىكنند كو بىدينست * نباشد جز با بتان مرا اقرارى
چو خواجو خواهم كه جان برو فشانم * و ليكن جان را كجا بود مقدارى
854 [ اى مهرماه روى ترا زهره مشترى ]
س
اى مهرماه روى ترا زهره مشترى * بر مشتريت پردهء ديباى ششترى
لعلت نگين خاتم خوبى وصف زده * بر گرد روى خوب تو هم ديو و هم پرى
در ساحرى اگر ز جهان بر سر آمدست * گاويست پيش آهويت اين لحظه سامرى
چون چشم چشمبند تو در خاطرم فتاد * بنمود طبع من يد بيضا به ساحرى
گر ننگرى به چشم عنايت بسوى من * بينى تنم ز مهر هلالى چو بنگرى
آن دل كه من بملك دو عالم ندادمى * بردى به دلبرى ز من آيا چه دلبرى
تا شد درست روى من دلشكسته زر * پيدا شدست رونق بازار زرگرى
خواجو چو وصف لعل گهرپرور تو كرد * بشكست قدر شعر چو لؤلئى جوهرى