تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
من چون برون از تو دستگير ندارم * چون سر زلفم مگر فرونگذارى زور و زرم با تو چون ز دست نخيزد * چاره چه باشد برون ز ناله و زارى هر نفس از شاخسار شوق برآيد * غلغل خواجو چه جاى نغمه‌سارى

853 [ به خوبى چو يار من نباشد يارى ]

ح
به خوبى چو يار من نباشد يارى * نگارى مهوشى بتى عيّارى چو رويش كو لاله‌ئى چو قدش سروى * چو خالش كو مهره‌اى چو زلفش مارى شب زلفش بر قمر نهد زنجيرى * خط سبزش گرد گل كشد پرگارى شكارافكن آهويش خدنگ‌اندازى * سمن‌سا هندويش پريشان‌كارى ز زلفش در هر سرى بود سودائى * ز چشمش در هر طرف بود بيمارى اگر بارى از غمم ندارد بر دل * دلم بارى جز غمش ندارد بارى به دل‌دارى كردنش نباشد ميلى * ولى جز دل بردنش نباشد كارى گر انكارم مىكنند كو بىدينست * نباشد جز با بتان مرا اقرارى چو خواجو خواهم كه جان برو فشانم * و ليكن جان را كجا بود مقدارى

854 [ اى مهرماه روى ترا زهره مشترى ]

س
اى مهرماه روى ترا زهره مشترى * بر مشتريت پردهء ديباى ششترى لعلت نگين خاتم خوبى وصف زده * بر گرد روى خوب تو هم ديو و هم پرى در ساحرى اگر ز جهان بر سر آمدست * گاويست پيش آهويت اين لحظه سامرى چون چشم چشم‌بند تو در خاطرم فتاد * بنمود طبع من يد بيضا به ساحرى گر ننگرى به چشم عنايت بسوى من * بينى تنم ز مهر هلالى چو بنگرى آن دل كه من بملك دو عالم ندادمى * بردى به دلبرى ز من آيا چه دلبرى تا شد درست روى من دل‌شكسته زر * پيدا شدست رونق بازار زرگرى خواجو چو وصف لعل گهرپرور تو كرد * بشكست قدر شعر چو لؤلئى جوهرى