848 [ تو آن ماه زهرهجبينى و آن سرو لالهعذارى ]
ح
تو آن ماه زهرهجبينى و آن سرو لالهعذارى * كه بر لاله غاليهسائى و از طرّه غاليهبارى
عقيقست يا لب شيرين عذارست يا گل و نسرين * جمالست يا مه و پروين گلالهست يا شب تارى
گهى مىكشى بفريبم گهى مىكشى به عتابم * چه كردم كه با من مسكين طريق وفا نسپارى
جدائى ز من چه گزينى چو دانى كه صبر ندارم * وفا از تو چشم چه دارم چو دانم كه مهر ندارى
خوشا بر ترنّم بلبل صبوحى و جام لبالب * خوشا با بتان سمنرخ حريفى و بادهگسارى
ز اوصاف حور بهشتى نشان داده لعبت ساقى * ز انفاس گلشن رضوان خبر داده باد بهارى
چو خواجو چه زهدفروشى چو از جام مى نشكيبى * ز خوبان كناره چه گيرى چو در آرزوى كنارى
849 [ يا بارى البَرايا يا ذارى الذَرارى ]
ح
يا بارى البَرايا يا ذارى الذَرارى * يا راعى الرعايا يا مُجرى الجوارى
سلطان بىوزيرى ديّان بىنظيرى * قهّار سختگيرى ستّار بردبارى
روق الغصون صنعا زَيّنت كالغوانى * ورق الطيور شوقا تَوّجت كالقمارى
سرو از تو در تمايل در كلّه ربيعى * مرغ از تو در ترنّم بر سرو جويبارى
يا واهب العطايا يا دافع البلايا * يا غافر الخطايا يا مسرِى السوارى
عكسى فكنده نورت بر شمع آسمانى * بوئى نهاده لطفت در نافهء تتارى
ذخر القروم تجبى من سبيك السّبايا * لبس الجنان تكسوا من برّك البرارى
از نار نور بخشى و ز باد عطر سائى * وز خاك زر فشانى وز آب گوهر آرى
اعليت كلّ يوم عند الصباح نورا * نقع الظلام جلى من غرّة النهارى
خواجو به تحفه پيشت نزلى دگر نيارد * جز حسرت و ندامت جز جرم و شرمسارى
850 [ آب رخ ما برى و باد شمارى ]
ش
آب رخ ما برى و باد شمارى * خون دل ما خورى و باك ندارى
دست نگارين به روى ما چه فشانى * ساعد سيمين به خون ما چه نگارى
دل بسر زلف دلكش تو سپرديم * گرچه تو با هيچ خستهدل نسپارى
اينهمه دلها برى ز دست و ليكن * خاطر دلدادهاى بدست نيارى