كين بر كه كشيدى و كمان بر كه گشادى * قلب كه شكستى و بميدان كه بودى
اى كام روانم لب چون آب حياتت * در ظلمت شب چشمهء حيوان كه بودى
ديشب كه مرا جانودل از داغ تو مىسوخت * آرام دل و آرزوى جان كه بودى
بر طرف چمن بلبل خوشخوان كه گشتى * در صحن گلستان گل خندان كه بودى
تا از دلوجان زان تو گشتيم چو خواجو * آخر بنگويى كه تو خود زان كه بودى
846 [ هيچ شكّر چو آن دهان ديدى ]
س
هيچ شكّر چو آن دهان ديدى * هيچ تنگ شكر چنان ديدى
آن زمانت كه در كنار آمد * جز كمر هيچ در ميان ديدى
در چمن همچو شمع مجلس ما * طوطئى آتشين زبان ديدى
راستى را شمائل قد او * هيچ در سرو بوستان ديدى
دلرباتر ز زلف و عارض او * شاخ سنبل بر ارغوان ديدى
در فغانم ز دست قاتل خويش * كشته را هيچ در فغان ديدى
همچو غرقاب عشق او خواجو * هيچ درياى بيكران ديدى
847 [ چه خوش باشد دمى با دوستدارى ]
ح
چه خوش باشد دمى با دوستدارى * نشسته در ميان لالهزارى
اگر نبود نسيم زلف خوبان * نرويد گلبنى بر جويبارى
و گر سوداى گلرويان نباشد * نخواند بلبلى بر شاخسارى
كنارم زان از آب ديده درياست * كه هجران را نمىبينم كنارى
خيالى گشتم از عشقش و ليكن * ندارم جز خيالش رازدارى
فراق جان ز تن آن لحظه باشد * كه يارى دور مىماند ز يارى
نشايد گفت خواجو پيش هركس * غم عشقش مگر با غمگسارى