تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

843 [ ياد باد آنكه دلم را مدد جان بودى ]

ش
ياد باد آنكه دلم را مدد جان بودى * درد دلسوز مرا مايهء درمان بودى برخ خوش‌نظر و عارض بستان‌افروز * رشك برگ سمن و لالهء نعمان بودى به خط سبز و سر زلف سياه و لب لعل * خضر و ظلمت و سرچشمهء حيوان بودى پاى سرو از قد رعناى تو در گل مىرفت * خاصه آن‌وقت كه بر طرف گلستان بودى همچو پروانه دلم سوختهء عشق تو بود * زانكه در تيره شبم شمع شبستان بودى در هواى تو چو بلبل ز دمى نعرهء شوق * كه بگلزار لطافت گل خندان بودى جان به آواز دلاويز تو دادم بر باد * كه بوقت سحرم مرغ خوش‌الحان بودى با تو پرداخته بودم دل حيران ليكن * خانه‌پرداز من بيدل حيران بودى همچو خواجو سروسامان من از دست برفت * زانكه در قصد من بىسروسامان بودى

844 [ گر آن مه در نظر بودى چه بودى ]

ح
گر آن مه در نظر بودى چه بودى * ورش بر ما گذر بودى چه بودى مرا كز بيخودى از خود خبر نيست * گر او را اين خبر بودى چه بودى اگر چون آن پرىپيكر در آفاق * پرىروى دگر بودى چه بودى بدين‌سان كز نظر يكدم جدا نيست * گرش با ما نظر بودى چه بودى مرا گويند درمان تو صبرست * دريغا صبر گر بودى چه بودى روانم در شب هجران بفرسود * گر آن شب را سحر بودى چه بودى مرا چون با سر زلفت سرى هست * گرم پرواى سر بودى چه بودى چو بر بام تو باشد مرغ را راه * مرا گر بال‌وپر بودى چه بودى ز خواجو سيم و زر دارى تمنّا * گر او را سيم و زر بودى چه بودى

845 [ اى شمع چگل دوش در ايوان كه بودى ]

ح
اى شمع چگل دوش در ايوان كه بودى * وى سرو روان دى به گلستان كه بودى وى آيت رحمت كه كست شرح نداند * كى بود نزول تو و در شان كه بودى چون صبح برآمد بسر بام كه رفتى * چون شام درآمد به شبستان كه بودى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 390 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى