تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
اگر چو مرغ بنالم تو همچو سرو ببالى * و گر چو ابر بگريم تو همچو غنچه بخندى چو آيمت كه ببينم مرا ز كوى برانى * چو خواهمت كه درآيم درم به روى ببندى توقعست كه از بنده سايه باز نگيرى * ولى ترا چه غم از ذرّه كآفتاب بلندى پيادگان جگرخسته رنج باديه دانند * تو خستگى چه شناسى كه بر فراز سمندى از آن ملايم طبعى كه ما تنيم و تو جانى * وزان موافق مائى كه ما نئيم و تو قندى به حال خود بگذار اى مقيم صومعه ما را * تو و عبادت و عرفان و ما و مستى و رندى ز من مپرس كه خواجو چگونه صيد فتادى * تو حال قيد چه دانى كه بىخبر ز كمندى

842 [ كجا بازآيد آن مرغى كه با من هم‌قفس بودى ]

س
كجا بازآيد آن مرغى كه با من هم‌قفس بودى * گهى فريادخوان گشتى گهم فريادرس بودى از آن ترسم كه صيّادى به مكرش صيد گرداند * كه او پرواز نتواند كه دائم در قفس بودى نمىدانم كه بر برج كه امشب آشيان دارد * به دام آوردمى او را مرا گر زانكه كس بودى چنان سرمست مىگشتم ز آوازش كه در شبها * كه ياد آوردى از شحنه كرا بيم از عسس بودى چه مرغى بلبل آوازى چه بلبل باز پروازى * كه اين عنقاى زرّين‌بال پيشش چون مگس بودى بگويم روشنت ماهى سرير حسن را شاهى * كه سرو ار راست مىخواهى بر بالاش خس بودى بجان گر دسترس بودى اسير قيد محنت را * روان در پاى شبرنگش فشاندن يك‌نفس بودى درين وادى چه به بودى ز آه و ناله و زارى * اگر خورشيد هودج را غم از بانگ جرس بودى گلندامى طلب خواجو كه در خلوتگه رامين * اگر هرگز نبودى گل جمال ويس بس بودى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 389 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى