تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
چو پيش اسب تو ديدى كه مىنهادم رخ * بشه رُخم زدى و بردى و دغا كردى كدام وقت ز احوال ما بپرسيدى * كدام روز نگاهى بسوى ما كردى طبيب درد دل‌خستگان توئى ليكن * كه ديده است كه رنج كسى دوا كردى چو در طريق محبّت قدم زدى خواجو * ز دست رفتى و سر در سر وفا كردى

840 [ گفتمش از چه دلم بردى و خونم خوردى ]

س
گفتمش از چه دلم بردى و خونم خوردى * گفت ازآن‌روى كه دل دادى و جان نسپردى گفتمش جان ز غمت دادم و سر بنهادم * گفت خوش باش كه اكنون ز كفم جان بردِى گفتمش در شكرت چند به حسرت نگرم * گفت در خويش نگه كن كه بچشمش خردى گفتَمش چند كنم ناله و افغان از تو * گفت خاموش كه ما را به فغان آوردى گفتمش هم‌نفسم ناله و آه سحرست * گفت فرياد ز دست تو كه بس دم‌سردى گفتمش رنگ رخم گشت ز مهر تو چو كاه * گفت بر من بجوى گر تو به حسرت مُردى گفتمش در تو نظر كردم و دل بسپردم * گفت آخر نه مرا ديدى و جان پروردى گفتمش بلبل بستان جمال تو منم * گفت پيداست كه بر گرد قفس مىگردى گفتمش كز مى لعل تو چنين بىخبرم * گفت خواجو خبرت هست كه مستم كردى

841 [ چه كرده‌ام كه به‌يك‌بارم از نظر بفكندى ]

س
چه كرده‌ام كه به‌يك‌بارم از نظر بفكندى * نهال كين بنشاندى و بيخ مهر بكندى كمين گشودى و بر من طريق عقل ببستى * كمان كشيدى و چون ناوكم بدور فكندى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 388 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى