چون عدل سلطان جهان كيخسرو خسرونشان * عالم به روى دلستان چون گلستان آراستى
اى ساعد سيمين تو خون دل ما ريخته * گر دعوى قتلم كنى دارى گوا در آستى
بر چينيان آشفته هندوى تو از شوريدگى * در جادوان پيوسته ابروى تو از ناراستى
روى چو مه آراستى زلف سيه پيراستى * وين شخص زار زرد را از مهر چون بركاستى
در تاب مىشد جان مه چون چهره مىافروختى * تاريك مىشد چشم شب چون طرّه مىپيراستى
خواجو گر از مهر رخت آتشپرستى پيشه كرد * چون پرده بگشودى ز رخ عذر گناهش خواستى
836 [ يا من قَريرَةُ مُقلتى لَقياك غايَةُ مُنيتَى ]
ش
يا من قَريرَةُ مُقلتى لَقياك غايَةُ مُنيتَى * تذَكارُ وَصلكَ بهجتى هذا نصيبى ليلتى
از تاب دل شب تا سحر لب خشك دارم ديده تر * آرى چه تدبير اى پسر هذا نصيبى ليلتى
گر همچو شمع انجمن آتش زنم در جان و تن * عيبم مكن اى سيمتن هذا نصيبى ليلتى
قلبى غريق فى الحوى روحى حريق فى النّوى * قد ذبت فى نار الهوى هذا نصيبى ليلتى
در مدح سلطان جهان باشم چو شمع آتشزبان * زيرا كه از دور زمان هذا نصيبى ليلتى
باشد دعايش كار من سوداى او بازار من * مكتوب بر طومار من هذا نصيبى ليلتى
هر شب كه خواجو را ز غم گرينده يا بى چون قلم * بر دفترش بينى رقم هذا نصيبى ليلتى
837 [ چو دستان بركشد مرغ صراحى ]
س
چو دستان بركشد مرغ صراحى * برآيد نوحهء مرغ از نواحى
قدح در ده كه چشم مست خوبان * قد اتّضحت لنا اىّ اتّضاح
الا و اللّه لا اسلو هواهم * و لا اصبو الى قول اللّواح
ملامت مىكنندم پارسايان * الام الأمّ فى حبّ الملاح
كجا قول خردمندان كنم گوش * كه سكران نشنود گفتار صاحى