اگر شعرى ز شعرى بگذرانى * بشعرى رفعت شعرى نيابى
833 [ خودپرستى مكن ار زانكه خدا مىطلبى ]
ح
خودپرستى مكن ار زانكه خدا مىطلبى * در فنا محو شوار ملك بقا مىطلبى
خبر از درد ندارى و دوا مىجوئى * اثر از رنج نديدى و شفا مىطلبى
ساكن ديرى و از كعبه نشان مىپرسى * در خرابات مغانى و خدا مىطلبى
كارت از چين سر زلف بتان در گرهست * وين عجبتر كه از آن مشك ختا مىطلبى
اگر از سروقدان مهر طمع مىدارى * از بن زهر گيا مهرگيا مىطلبى
خبر از انده يعقوب ندارى و مقيم * بوى پيراهن يوسف ز صبا مىطلبى
كى دل مردهات از باد صبا زنده شود * نفس عيسوى از باد هوا مىطلبى
دُردى دُردكش ار زانكه دوا مىخواهى * باده صاف خور ار زانكه صفا مىطلبى
خيز خواجو كه در اين گوشه نوا نتوان يافت * به سپاهان رو اگر زانكه نوا مىطلبى
834 [ ترك صورت كن اگر عالم معنى طلبى ]
ح
ترك صورت كن اگر عالم معنى طلبى * كوس عزلت زن اگر ملكت كسرى طلبى
سر خود پيش نه ار پاى درين راه نهى * غرق اين بحر شو ار دُرّ تمنّى طلبى
گرنه مارى بچه معنى نروى از سر گنج * ورنه طفلى به چه رو صورت مانى طلبى
راه آدم زنى و روضهء رضوان جوئى * عيب مجنون كنى و خيمهء ليلى طلبى
خاك گوسالهء زرّين شوى از بىآبى * وانگه از چوب عصا معجز موسى طلبى
تا كه بر طور جلالت نبود منزل قرب * از چه رو پرتو انوار تجلّى طلبى
خدمت مور كن ار ملك سليمان خواهى * راه سلمان رو اگر طلعت سلمى طلبى
نام خواجو مبر ار نامه وحدت خوانى * ترك كونين كن ار حضرت مولى طلبى
835 [ در باغ چون بالاى تو سروى نديدم راستى ]
س
در باغ چون بالاى تو سروى نديدم راستى * بنشين كه آشوب از جهان برخاست چون برخاستى