تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
تو گوئى لعبت چشمم برون خواهد شد از خانه * كه بر نيل و نمك پوشد قباى موج سيمابى اگر عنّاب دفع خون كند از روى خاصيّت * كنارم ازچه‌رو گردد ز خون ديده عنّابى ز شوق سيب سيمينت سرشكم بر رخ چون زر * بدان ماند كه در آبان نشيند ژاله بر آبى چرا هر لحظه چون طاوس در بوم دگر گردى * چرا هر روز چون خورشيد بر بامى دگر تابى ترا اى نرگس دلبر چو عين فتنه مىبينم * چگونه فتنه بيدارست و چون بختم تو در خوابى تو نيز اى ابر آب خويشتن ريزى اگر هردم * دم از گوهر زنى با چشم دُربارم ز بىآبى برو خواجو كه تا هستى نباشى خالى از مستى * اگر پيوسته چون چشم بتان در طاق محرابى بگردان جام و در چرخ آر سرمستان مهوش را * كه جز بر خون هشياران نگردد چرخ دولابى

832 [ دلا تا طلعت سلمى نيابى ]

ح
دلا تا طلعت سلمى نيابى * به دنيى روضهء عقبى نيابى ز هستى رونق مستى نبينى * ز توبه لذّت تقوى نيابى درين بتخانه تا صورت‌پرستى * نشان از عالم معنى نيابى چو مجنون تا درين حى زنده باشى * طناب خيمهء ليلى نيابى عصا تا در كفت ثعبان نگردد * ز چوبى معجز موسى نيابى نشان دوست از دشمن چه پرسى * كه از خر منطق عيسى نيابى اگر ملك سليمان درنبازى * چو سلمان طلعت سلمى نيابى غلام عشق شو كز مفتى دل * وراى عاشقى فتوى نيابى چو طفلان گر به نقشى بازمانى * به غير از صورت مانى نيابى برو خواجو كه از سلطان عشقش * برون از آب چشم اجرى نيابى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 384 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى