تو گوئى لعبت چشمم برون خواهد شد از خانه * كه بر نيل و نمك پوشد قباى موج سيمابى
اگر عنّاب دفع خون كند از روى خاصيّت * كنارم ازچهرو گردد ز خون ديده عنّابى
ز شوق سيب سيمينت سرشكم بر رخ چون زر * بدان ماند كه در آبان نشيند ژاله بر آبى
چرا هر لحظه چون طاوس در بوم دگر گردى * چرا هر روز چون خورشيد بر بامى دگر تابى
ترا اى نرگس دلبر چو عين فتنه مىبينم * چگونه فتنه بيدارست و چون بختم تو در خوابى
تو نيز اى ابر آب خويشتن ريزى اگر هردم * دم از گوهر زنى با چشم دُربارم ز بىآبى
برو خواجو كه تا هستى نباشى خالى از مستى * اگر پيوسته چون چشم بتان در طاق محرابى
بگردان جام و در چرخ آر سرمستان مهوش را * كه جز بر خون هشياران نگردد چرخ دولابى
832 [ دلا تا طلعت سلمى نيابى ]
ح
دلا تا طلعت سلمى نيابى * به دنيى روضهء عقبى نيابى
ز هستى رونق مستى نبينى * ز توبه لذّت تقوى نيابى
درين بتخانه تا صورتپرستى * نشان از عالم معنى نيابى
چو مجنون تا درين حى زنده باشى * طناب خيمهء ليلى نيابى
عصا تا در كفت ثعبان نگردد * ز چوبى معجز موسى نيابى
نشان دوست از دشمن چه پرسى * كه از خر منطق عيسى نيابى
اگر ملك سليمان درنبازى * چو سلمان طلعت سلمى نيابى
غلام عشق شو كز مفتى دل * وراى عاشقى فتوى نيابى
چو طفلان گر به نقشى بازمانى * به غير از صورت مانى نيابى
برو خواجو كه از سلطان عشقش * برون از آب چشم اجرى نيابى