تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
تا مقيمان فلك شادى روى تو خورند * از مى مهر جهان همچو قمر سير برآى پنجهء نفس به بازوى رياضت بشكن * گوى مقصود بچوگان قناعت برباى چنگ ازآن‌روى نوازندش و در بر گيرند * كه بهر باد هوائى نخروشد چون ناى بوى عود از دم جان‌پرور خواجو بشنو * زانكه باشد نفس سوختگان روح‌افزاى

825 [ از براى دلم اى مطربهء پرده‌سراى ]

ح
از براى دلم اى مطربهء پرده‌سراى * چنگ بر ساز كن و خوش بزن و خوش بسراى از حريفان صبوحى بجز از مردم چشم * كس نگيرد به مئى دست من بىسروپاى چنگ اگر زانكه ز بىهم‌نفسى مىنالد * بارى از هم‌نفس خويش چه مىنالد ناى امشب از زمزمهء پرده‌سرا بىخبرم * اى حريفان برسانيد بدوشم بسراى گفتم از باد صبا بوى تو مىيابم گفت * چون ترا باد به دستت برو مىپيماى سارَبان گر به خدنگم زند از محمل دوست * برنگردم كه نترسد شتر از بانگ درآى چون مرا عمر گرامى بسر آيد بىتو * تو هم اى عمر عزيزم به عيادت بسرآى جاى دل در شكن زلف تو مىبينم و بس * ليك هرجا كه توئى بر دل من دارى جاى چون شدى شمع سراپردهء مستان خواجو * ز آتش عشق بفرساى و تن و جان بفزاى

826 [ مهست يا رخ آن آفتاب مهرافزاى ]

ح
مهست يا رخ آن آفتاب مهرافزاى * شبست يا خم آن طرّه قمرفرساى مرا مگوى كه دل در كمند او مفكن * بدان نگار پريچهره گو كه دل مرباى چه سود كان مه محمل‌نشين نمىگويد * كه بيش ازين مخروش اى درآى هرزه درآى مرا بزلف تو رايست از آنكه طوطى را * گمان مبر كه بهندوستان نباشد راى نواى نغمهء چنگم چه سود چون همه شب * خيال زلف توام چنگ مىزند در ناى ببوى زلف سياهت بباد دادم عمر * مرا كه گفت كه بنشين و باد مىپيماى اگرچه عمر منى اى شب سيه بگذر * و گرچه جان منى اى مه دو هفته براى چو روشنست كه عمر اين همه نمىپايد * مرا چو عمر عزيزى تو نيز بيش مپاى خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوح * نواى پرده‌سرا در هواى پرده‌سراى اگر خروش برآرد چو بلبلان خواجو * چه غم خورد گل سورى ز مرغ نغمه‌سراى
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 381 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى