تا مقيمان فلك شادى روى تو خورند * از مى مهر جهان همچو قمر سير برآى
پنجهء نفس به بازوى رياضت بشكن * گوى مقصود بچوگان قناعت برباى
چنگ ازآنروى نوازندش و در بر گيرند * كه بهر باد هوائى نخروشد چون ناى
بوى عود از دم جانپرور خواجو بشنو * زانكه باشد نفس سوختگان روحافزاى
825 [ از براى دلم اى مطربهء پردهسراى ]
ح
از براى دلم اى مطربهء پردهسراى * چنگ بر ساز كن و خوش بزن و خوش بسراى
از حريفان صبوحى بجز از مردم چشم * كس نگيرد به مئى دست من بىسروپاى
چنگ اگر زانكه ز بىهمنفسى مىنالد * بارى از همنفس خويش چه مىنالد ناى
امشب از زمزمهء پردهسرا بىخبرم * اى حريفان برسانيد بدوشم بسراى
گفتم از باد صبا بوى تو مىيابم گفت * چون ترا باد به دستت برو مىپيماى
سارَبان گر به خدنگم زند از محمل دوست * برنگردم كه نترسد شتر از بانگ درآى
چون مرا عمر گرامى بسر آيد بىتو * تو هم اى عمر عزيزم به عيادت بسرآى
جاى دل در شكن زلف تو مىبينم و بس * ليك هرجا كه توئى بر دل من دارى جاى
چون شدى شمع سراپردهء مستان خواجو * ز آتش عشق بفرساى و تن و جان بفزاى
826 [ مهست يا رخ آن آفتاب مهرافزاى ]
ح
مهست يا رخ آن آفتاب مهرافزاى * شبست يا خم آن طرّه قمرفرساى
مرا مگوى كه دل در كمند او مفكن * بدان نگار پريچهره گو كه دل مرباى
چه سود كان مه محملنشين نمىگويد * كه بيش ازين مخروش اى درآى هرزه درآى
مرا بزلف تو رايست از آنكه طوطى را * گمان مبر كه بهندوستان نباشد راى
نواى نغمهء چنگم چه سود چون همه شب * خيال زلف توام چنگ مىزند در ناى
ببوى زلف سياهت بباد دادم عمر * مرا كه گفت كه بنشين و باد مىپيماى
اگرچه عمر منى اى شب سيه بگذر * و گرچه جان منى اى مه دو هفته براى
چو روشنست كه عمر اين همه نمىپايد * مرا چو عمر عزيزى تو نيز بيش مپاى
خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوح * نواى پردهسرا در هواى پردهسراى
اگر خروش برآرد چو بلبلان خواجو * چه غم خورد گل سورى ز مرغ نغمهسراى