تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
من كرده دل صدرنشين را سوى بحرين * با قافلهء خون ز ره ديده روانه جامى مى دوشينه به من داد و مرا گفت * خوش باش زمانى و مكن ياد زمانه دوران همه در دست و تو در حسرت درمان * عالم همه دامست و تو در فكرت دانه حيفست تو در باديه وز بيم حرامى * بىوصل حرم مرده و حج بر در خانه خواجو سخن از كعبه و بتخانه چه گوئى * خاموش كه اين جمله فسونست و فسانه رو عارف خود باش كه در عالم معنى * مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه

823 [ پرواز كن اى مرغ و بگلزار فرود آى ]

ش
پرواز كن اى مرغ و بگلزار فرود آى * ور اهل دلى بر در دلدار فرود آى ور مىطلبى خون دل خستهء فرهاد * چون كبك هوا گير و به كهسار فرود آى اى باد صبا بهر دل خستهء ياران * يارى كن و در بندگى يار فرود آى در سايهء ايوانش اگر راه نيابى * خورشيد صفت بر دروديوار فرود آى ور پرتو خورشيد رخش تاب نيارى * در سايهء آن زلف سيه‌كار فرود آى چون بر سر آبست ترا منزل مألوف * بر چشمهء چشم من خونخوار فرود آى از كفر سر زلف بتان گر خبرت هست * مؤمن شو و در حلقهء كفّار فرود آى از صومعه بيرون شو و از زاويه بگذر * وانگاه بيا بر در خمّار فرود آى خواهى كه رسانى بفلك رايت منصور * با سِرّ انا الحق به سر دار فرود آى اى آنكه طبيب دل پرحسرت مائى * از بهر خدا بر سر بيمار فرود آى خواجو اگر از بهر دواى دل مجروح * دارو طلبى بر در عطّار فرود آى

824 [ باز هرچند كه در دست شهان دارد جاى ]

ش
باز هرچند كه در دست شهان دارد جاى * نيست در سايه‌اش آن يمن كه در پرّ هماى هركه زين گنبد گردنده كنارى نگرفت * چون مه نو به همه شهر شد انگشت‌نماى اى كه امروز ممالك به تو آراسته است * ملك را چون تو به يادست بسى ملك‌آراى هر كفى خاك كه بر عرصهء دشتى بينى * رخ ماهى بود و فرق شهى عالى راى بشد و ملكت باقى به خدا باز گذاشت * آنكه مىگفت منم بر ملكان بارخداى گر تو خواهى كه شهان تاج سرت گردانند * كار درويش چو خلخال ميفكن در پاى