812 [ بىتو مرا پرآب ديده ]
بىتو مرا پرآب ديده * ناديده بخواب خواب ديده
ما پست و ترا بلندقامت * ما مست و ترا خراب ديده
ما قول تو بىسخن شنيده * دل روى تو بىنقاب ديده
ديده فتاده در بلا دل * وز دل شده در عذاب ديده
يك ذرّه از آنكه در تو پيداست * ناديده در آفتاب ديده
هر لحظهام از غم تو كرده * رخساره به خون خضاب ديده
از آتش فرقتت نديده * همچون دل من كباب ديده
فرياد لب تو كرده هردم * در ساغر من شراب ديده
يكباره به قصد خون خواجو * افكنده سپر بر آب ديده
813 [ زهى روى دلافروزت چراغ و چشم هر ديده ]
زهى روى دلافروزت چراغ و چشم هر ديده * مرا صد چشمه در چشم و ترا صد ديده در ديده
نكرده در جهان كامى بجز وصلت تمنّا دل * نديده بر فلك روزى چو رخسارت قمر ديده
من از آن گوى سيمينت چو چوگان گشته سرگشته * وزان چوگان مشكينت بسر چون گوى گرديده
كنار از من چه مىجوئى بيا بنگر كه بىرويت * كنارم مىكند هر شب پر از خون جگر ديده
از آن مثل تو در عالم نيامد در نظر ما را * كه بىروى تو بر عالم نياندازد نظر ديده
ببوى آنكه هم روزى برآيد اختر بختم * ز مهرم اختر افشاند همه شب تا سحر ديده
برون از اشك رخسارم نباشد وجه سيم و زر * ولى هرگز كجا باشد ترا بر سيم و زر ديده
گناه ار ديده كرد اوّل چرا تهمت نهم بر دل * ور از دل در وجود آمد چه تاوانست بر ديده