تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

812 [ بىتو مرا پرآب ديده ]

بىتو مرا پرآب ديده * ناديده بخواب خواب ديده ما پست و ترا بلندقامت * ما مست و ترا خراب ديده ما قول تو بىسخن شنيده * دل روى تو بىنقاب ديده ديده فتاده در بلا دل * وز دل شده در عذاب ديده يك ذرّه از آنكه در تو پيداست * ناديده در آفتاب ديده هر لحظه‌ام از غم تو كرده * رخساره به خون خضاب ديده از آتش فرقتت نديده * همچون دل من كباب ديده فرياد لب تو كرده هردم * در ساغر من شراب ديده يكباره به قصد خون خواجو * افكنده سپر بر آب ديده

813 [ زهى روى دل‌افروزت چراغ و چشم هر ديده ]

زهى روى دل‌افروزت چراغ و چشم هر ديده * مرا صد چشمه در چشم و ترا صد ديده در ديده نكرده در جهان كامى بجز وصلت تمنّا دل * نديده بر فلك روزى چو رخسارت قمر ديده من از آن گوى سيمينت چو چوگان گشته سرگشته * وزان چوگان مشكينت بسر چون گوى گرديده كنار از من چه مىجوئى بيا بنگر كه بىرويت * كنارم مىكند هر شب پر از خون جگر ديده از آن مثل تو در عالم نيامد در نظر ما را * كه بىروى تو بر عالم نياندازد نظر ديده ببوى آنكه هم روزى برآيد اختر بختم * ز مهرم اختر افشاند همه شب تا سحر ديده برون از اشك رخسارم نباشد وجه سيم و زر * ولى هرگز كجا باشد ترا بر سيم و زر ديده گناه ار ديده كرد اوّل چرا تهمت نهم بر دل * ور از دل در وجود آمد چه تاوانست بر ديده