روح قدسى در هواى مجلس روحانيان * صبحدم مستانه بر بام سماوات آمده
عقل با زلف چليپا از تنازع دم زده * روح با راح مصفّا در مقالات آمده
گشته مستان را سر كوى مغان بيت الحرام * عاشقان را گوشهء مسجد خرابات آمده
عارفان را نغمهء چنگ مغنّى ره زده * صوفيان را بادهء صافى مداوات آمده
شهسوار چرخ بين نزدش پياده وانگهى * رخ نهاده پيش اسب او و شهمات آمده
يك ره از ايوان برون فرماى خواجو را ببين * بر سر كوى تو چون موسى بميقات آمده
809 [ آن تركِ بلغارى نگر با چشم خونخوار آمده ]
ش
آن تركِ بلغارى نگر با چشم خونخوار آمده * خورشيد قندزپوش او آشوب بلغار آمده
عيد مسيحى روى او زنّار قيصر موى او * در حلقهء گيسوى او صد دل گرفتار آمده
چشم آفت مستان شده رخ طيرهء بستان شده * شيراز تركستان شده كان بت ز فرخار آمده
دلدار من جاندار من شمشاد خوشرفتار من * چون ديده دُربار من لعلش گهربار آمده
در شب چراغ خاورى بر مهنقاب ششترى * وز مهر رويش مشترى با زهره در كار آمده
هرگز شنيدى در ختن مشكين خطى چون يار من * يا سرو سيمين در چمن زينسان به رفتار آمده
سنبل ز سر آويخته و ز لاله مشك انگيخته * و آب گلستان ريخته چون او بگلزار آمده
بر مهر پيچان عقربش وز مه معلّق غبغبش * چون جام مى نام لبش ياقوت جاندار آمده
شكّر غلام پاسخش ميمون جمال فرّخش * روز غريبان بىرخش همچون شب تار آمده
بر ماه چنبر ديدهئى در پسته شكّر ديدهئى * وز شاخ عرعر ديدهئى سيب و سمن بار آمده