806 [ تخت خيرى بين دگر بر تختهء خارا زده ]
ش
تخت خيرى بين دگر بر تختهء خارا زده * خيمه سلطان گل بر دامن صحرا زده
دوستان در بوستان برگ صبوحى ساخته * بلبلان گلبانگ بر طوطى شكّرخا زده
از شقايق در ميان سبزه فرّاش ربيع * چارطاق لعل بر پيروزهگون ديبا زده
زرگر باد بهارى از كلاه سيمدوز * قبّهاى از زر بنام نرگس رعنا زده
خوشنوايان چمن در پردهء عشّاق راست * نوبت نوروز بر بانگ هزار آوا زده
غنچه همچون گلرخى كو داده باشد دل بباد * دست در پيراهن زنگارى و الا زده
از چراغ بوستانافروز شمع زرچكان * باد آتش در نهاد لالهء حمرا زده
نوعروسان چمن در كلّههاى فستقى * تاب در مرغول ريحان سمنفرسا زده
دمبهدم در گوشههاى باغ گويد باغبان * چشم خواجو بين دم از سرچشمههاى ما زده
807 [ اى لبت خنده بر شراب زده ]
س
اى لبت خنده بر شراب زده * چشم من بر رهت گلاب زده
شب مهپوش و ماه شبپوشت * طعنه بر ابر و آفتاب زده
هر شبى جادوان بابل را * چشم مست تو راه خواب زده
خط سبز تو از سيهكارى * باز نقشى دگر بر آب زده
هردمم آن عقيق شورانگيز * نمكى بر دل كباب زده
گنج لطفى و چون توئى حيفست * خيمه بر اين دل خراب زده
لعل ساقى نگر بوقت صبوح * آب بر آتش شراب زده
مطرب نغمهساز پردهسراى * چنگ در پردهء رباب زده
جان خواجو به آه آتشبار * شعله در آبگون حجاب زده
808 [ اى خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده ]
س
اى خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده * فارغ از سجّاده و تسبيح و طاعات آمده
نفى را اثبات خود دانسته و اثبات نفى * و ايمن از خويش و برى از نفى و اثبات آمده
كرده ورد بلبل مست سحرخيز استماع * باز با مرغ صراحى در مناجات آمده