تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

806 [ تخت خيرى بين دگر بر تختهء خارا زده ]

ش
تخت خيرى بين دگر بر تختهء خارا زده * خيمه سلطان گل بر دامن صحرا زده دوستان در بوستان برگ صبوحى ساخته * بلبلان گلبانگ بر طوطى شكّرخا زده از شقايق در ميان سبزه فرّاش ربيع * چارطاق لعل بر پيروزه‌گون ديبا زده زرگر باد بهارى از كلاه سيم‌دوز * قبّه‌اى از زر بنام نرگس رعنا زده خوش‌نوايان چمن در پردهء عشّاق راست * نوبت نوروز بر بانگ هزار آوا زده غنچه همچون گل‌رخى كو داده باشد دل بباد * دست در پيراهن زنگارى و الا زده از چراغ بوستان‌افروز شمع زرچكان * باد آتش در نهاد لالهء حمرا زده نوعروسان چمن در كلّه‌هاى فستقى * تاب در مرغول ريحان سمن‌فرسا زده دم‌به‌دم در گوشه‌هاى باغ گويد باغبان * چشم خواجو بين دم از سرچشمه‌هاى ما زده

807 [ اى لبت خنده بر شراب زده ]

س
اى لبت خنده بر شراب زده * چشم من بر رهت گلاب زده شب مه‌پوش و ماه شب‌پوشت * طعنه بر ابر و آفتاب زده هر شبى جادوان بابل را * چشم مست تو راه خواب زده خط سبز تو از سيه‌كارى * باز نقشى دگر بر آب زده هردمم آن عقيق شورانگيز * نمكى بر دل كباب زده گنج لطفى و چون توئى حيفست * خيمه بر اين دل خراب زده لعل ساقى نگر بوقت صبوح * آب بر آتش شراب زده مطرب نغمه‌ساز پرده‌سراى * چنگ در پردهء رباب زده جان خواجو به آه آتش‌بار * شعله در آبگون حجاب زده

808 [ اى خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده ]

س
اى خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده * فارغ از سجّاده و تسبيح و طاعات آمده نفى را اثبات خود دانسته و اثبات نفى * و ايمن از خويش و برى از نفى و اثبات آمده كرده ورد بلبل مست سحرخيز استماع * باز با مرغ صراحى در مناجات آمده