بنگر به شبگير اى صبا خواجو چو مرغ خوشنوا * بر طرف بستان از هوا در نالهء زار آمده
810 [ چون سنبلت كه ديد سياهى سرآمده ]
ش
چون سنبلت كه ديد سياهى سرآمده * وانگه كمينه خادم او عنبر آمده
چشمت به ساحرى شده در شهر روشناس * زلفت به دلبرى ز جهان بر سر آمده
ساقى حديث لعل لبت رانده بر زبان * و آب حيات در دهن ساغر آمده
اى سرو سيمتن ز كجا مىرسى چنين * دستى بساق برزده و خوش برآمده
من همچو جام باده و شمع سحرگهى * هردم ز دست رفته و از پا درآمده
هر شب به مهر روى جهانتابت از فلك * در چشم هجر ديدهء من اختر آمده
بيرون ز طرّهء تو شبى كس نشان نداد * بر خور فكنده سايه و بس درخور آمده
از سهم نوك ناوك خونريز غمزهات * مو بر وجود من چو سر نشتر آمده
بىچشم نيمخواب و بناگوش چون خورت * خواجو ز خواب فارغ و سير از خور آمده
811 [ اى پسر دامن اهل قدم از دست مده ]
ش
اى پسر دامن اهل قدم از دست مده * ورت از دست برآيد كرم از دست مده
چون كسى نيست كه با او نفسى بتوان برد * برو و همدم خود باش و دم از دست مده
در فنا محو شو و گنج بقا حاصل كن * بگذر از ملك وجود و عدم از دست مده
شادى وصل اگرت دست نخواهد دادن * هجر را باش و سر كوى غم از دست مده
اگر از توبه و سالوس ندامت دارى * با نديمان بسر آر و ندم از دست مده
خرقه از پير مغان گير و گرت دست دهد * كنج بتخانه و روى صنم از دست مده
چون يقينى كه همه ملكت جم بر بادست * پشتپائى بزن و جام جم از دست مده
يار اگر طالب درد تو بود درمان چيست * از دوا روى بتاب و الم از دست مده
گرچه آن خسرو خوبان ندهد داد كسى * خاك بر سر كن و پاى علم از دست مده
و گر از پاى فتادى و نشد كارت راست * آن سر زلف پر از پيچوخم از دست مده
چون شدى معتكف كعبه قربت خواجو * در طواف آى و حريم حرم از دست مده