مؤبد زرد گلستان آنكه خيرى نام اوست * از شكوفه آسمانى پر ز اختر يافته
در چمن هركو چو من سرمست و حيران آمده * جام زرّين بر كف سيمين عبهر يافته
وانكه چون خواجو دل و دين داده از مستى بباد * بادهء جانبخش را با جان برابر يافته
مىكشان صحن بستان را ز بس برگ و نوا * همچو بزم شاه جم جام مظفر يافته
804 [ اى سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده ]
س
اى سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده * چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده
بىنمكدان عقيق لب شورانگيزت * آتشى در دل بريان كباب افتاده
چشم مخمور ترا ديده و بر طرف چمن * همچو من نرگس سرمست خراب افتاده
تا غبار خط ريحان تو بر گل ديده * ورق مردمك ديده در آب افتاده
دلم از مهر رخت سوخته و ز دود دلم * آب در ديدهء گريان سحاب افتاده
سوى گيسوى گرهگير تو مرغ دل من * به هوا رفته و در چنگ عقاب افتاده
قدح از دست تو در خنده و از لعل لبت * هوسى در سر پرشور شراب افتاده
بىنوايان جگرسوخته را بين چون دعد * دل محنتزده در چنگ رباب افتاده
شد ز سوداى تو موئى تن خواجو و آن موى * همچو گيسوى تو در حلقه و تاب افتاده
805 [ اى ملك دلم خراب كرده ]
ح
اى ملك دلم خراب كرده * در كشتن من شتاب كرده
پيش لب لعلت آب حيوان * خود را ز خجالت آب كرده
رخسارهء لاله و سمن را * از سنبل تر نقاب كرده
جز زلف و رخت كه ديد روزى * شب سايهء آفتاب كرده
پيرامن ماه خطّ سبزش * نقشيست ز مشك ناب كرده
جعد تو نسيم صبحدم را * سرمايهء اضطراب كرده
خون جگرم به غمزه خورده * بنياد دلم خراب كرده
ساقى غمت ز خون چشمم * مى در قدح شراب كرده
بر آتش لعل آبدارت * خواجو دلوجان كباب كرده