تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
زلف شكسته بسته در حلق جان جمعى * وانگه چنين پريشان ما زان شكسته بسته دائم خيال قَدّت بر جويبار چشمم * چون سرو جويبارى بر طرف چشمه رسته با حاجبان ابرو ذكر كمان چه گوئى * بايد كه گوشه‌گيرى زان شست زه گسسته برخيز تا ببينى قنديل آسمان را * چون شمع صبحگاهى پيش رخت نشسته اكنون كه در كمندم فرصت شمر كه ديگر * مشكل به دامت افتد صيدى ز قيد جسته گر پسته با دهانت نسبت كند دهان را * برخيز و مشت پر كن بشكن دهان پسته خواجو به پرده‌سازى دست از رباب برده * مطرب به تيزچنگى ناى رباب خسته

802 [ اى سنبل تازه دسته بسته ]

ش
اى سنبل تازه دسته بسته * و افكنده بر آب دسته‌دسته خطّ تو بنفشه‌يى نباتى * قدّ تو صنوبرى خجسته آن هندوى پردل تو در چين * بس قلب دلاوران شكسته در ديدهء من خيال قدّت * چون سرو ز طرف چشمه رسته پيش دهن شكرفشانت * بىمغز بود حديث پسته چون زلف تو در كشاكش افتاد * شد رشتهء جان ما گسسته درياب كه باز كى دهد دست * صيدى كه بود ز قيد جسته برخيز و چراغ صبحگاهى * زاه سحرم نگر نشسته خواجو دل خسته را به زنجير * در جعد مسلسل تو بسته

803 [ خسرو گل بين دگر ملك سكندر يافته ]

ش
خسرو گل بين دگر ملك سكندر يافته * باز بلبل باغ را طاوس پيكر يافته طائر ميمون ميناى فلك يعنى ملك * دشت را از روضهء فردوس خوش‌تر يافته مىپرستان قدح‌كش نرگس سرمست را * تبشى و مَنغر بدست از نقره و زر يافته عالم خاكى نسيم باد عنبربيز را * همچو انفاس مسيحا روح‌پرور يافته خضر خضراپوش علوى آنكه خوانندش سپهر * از شقايق فرش غبرا را معصفر يافته غنچه كو را اهل دل ضحّاك ثانى مىنهند * چون فريدون افسر جمشيد بر سر يافته آسمانى گشته فرش خاك و طرف گلشنش * مرغ را رامين و گل را ويس دلبر يافته
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 370 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى