تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
آخر اى ماه پريچهره اگر نيست هلال * آن خم ابروى انگشت‌نما چيست بگو بجز از آنكه برم مهر و وفاى تو به خاك * بر من اى دلبر بىمهر و وفا چيست بگو قصد خواجو چه نمائى و نترسى ز خدا * جرم اين خسته‌دل از بهر خدا چيست بگو

791 [ نفحهء گلشن عشق از نفس ما بشنو ]

ش
نفحهء گلشن عشق از نفس ما بشنو * وز صبا نكهت آن زلف سمن‌سا بشنو خبر درد فراق از دل يعقوب بپرس * شرح زيبائى يوسف ز زليخا بشنو همچنان ناله فرهاد بهنگام صدا * چون به كسار شوى از دل خارا بشنو حال وامق كه پريشان‌تر از او ممكن نيست * از سر زلف پراكندهء عذرا بشنو اگر از باد صبا وصف عروسان چمن * نكند باورت از بلبل گويا بشنو چون ختائى بچگان بزم صبوح آرايند * بوى مشك ختن از ساغر صهبا بشنو هر نفس كز خط مشكين تو رانم سخنى * از لبم رايحهء عنبر سارا بشنو روز و شب چون نروى از دل تنگم بيرون * از سويداى دلم قصّه سودا بشنو چون حديث از لب جانبخش تو گويد خواجو * از دمش نكهت انفاس مسيحا بشنو

792 [ آن عيد نيكوان به در آمد به عيدگاه ]

ش
آن عيد نيكوان به در آمد به عيدگاه * تابنده رخ چو روز سپيد از شب سياه مانند باد مىشد و مىكرد دم‌به‌دم * در آب رود مردمك چشم من شناه او بادپاى رانده و ما داده دل بباد * او راه برگرفته و ما گشته خاك راه بودى دو هفته كز بر من دور گشته بود * بعد از دو هفته يافتمش چون دو هفته ماه فارغ ز آب چشم اسيران دردمند * ويمن ز دود آه فقيران دادخواه از خطّ سبز او شده چشم اميد من * چون چشم عاصيان سيه از نامهء گناه من همچو صبح چاك‌زده جيب پيرهن * او را چو آفتاب ز ديباى چين قباه من در گمان كه ماه نواست آنكه بينمش * بر طرف جبهه يا خم آن ابروى دوتاه چون تشنه كو نظر كند از دور در زلال * مىكرد چشمم از سر حسرت درو نگاه ناگه در آن ميانه به خواجو رسيد و گفت * كز عيد گه كنون كه رخ آرى به خانگاه