ميست كآب حياتست در سياهى شب * چو خضر وقت توئى آب زندگانى كو
وجود خاكى ما پيش از آنكه كوزه كنند * بگوى فاش كه آن كوزهء نهانى كو
گرفت اين شب ديجورم از ستاره ملال * فروغ شعشعهء شمع آسمانى كو
مگر ز درد دلم بسته شد رهش ور نى * طليعهء نفس صبح كامرانى كو
صبا بگوى كه تسكين جان آدم را * نسيم روضهء فردوس جاودانى كو
برون ز كون و مكانست گرچه پروازم * خروش شهپر طاوس لامكانى كو
فتاده بر دو جهان پرتو تجلّى دوست * صفير بلبل بستان لنترانى كو
چو بانگ و نالهء خواجو فتاده در ره عشق * غريو دمدمهء كوس كاروانى كو
789 [ كه بر ز سرو روان تو خورد راست بگو ]
ش
كه بر ز سرو روان تو خورد راست بگو * به راستى كه قدى زين صفت كراست بگو
بجنب چين سر زلف عنبرافشانت * اگرنه قصّهء مشك ختن خطاست بگو
فغان ز ديده كه آب رخم برود بداد * ببين سرشك روانم و گر رواست بگو
ز چشم ما بجز از خون دل چه مىجوئى * و گر چنان كه ترا قصد خون ماست بگو
كنون كه دامن صحرا پر از گل سمنست * چو آن نگار سمن رخ گلى كجاست بگو
كجا چو زلف كژش هندوئى بدست آيد * چو زلف هندوى او كژ نشين و راست بگو
چو آن صنوبر طوبى خرام من برخاست * چه فتنه بود كه آن لحظه برنخاست بگو
اگرنه سجده برد پيش چشم جادويش * چرا چو قامت من ابرويش دوتاست بگو
كدام ابر شنيدى به گوهرافشانى * بسان ديدهء خواجو گرت حياست بگو
790 [ اى صبا حال جگرگوشهء ما چيست بگو ]
ش
اى صبا حال جگرگوشهء ما چيست بگو * در دل آن مه خورشيد لقا چيست بگو
صبر چون در مرض خستهدلان نافع نيست * درد ما را بجز از صبر دوا چيست بگو
اگر از مصر بدين جانبت افتاد گذار * خبر يوسف گمگشتهء ما چيست بگو
هرگز از صدرنشينان سلاطين با تو * هيچكس گفت كه احوال گدا چيست بگو
از براى دلم اى هدهد ميمون آخر * عزم بلقيس چه و حال سبا چيست بگو
گرنه آنست كزو مشك ختا مىخيزد * چين گيسوى تو اى ترك ختا چيست بگو