784 [ اى چراغ ديدهء جان روى تو ]
ش
اى چراغ ديدهء جان روى تو * حلقهء سوداى دل گيسوى تو
صد شكن بر زنگبار انداخته * سنبل زنگىوش هندوى تو
مهره با هاروت بابل باخته * نرگس افسونگر جادوى تو
شيرگيران پلنگ پيلتن * صيد رو به بازى آهوى تو
طرّهات نعلم بر آتش تافتست * زان شدم شوريده دور از روى تو
شادى آن هندوى ميمون كه او * مىتواند گشت همزانوى تو
از پريشانحالى و آشفتگى * در گمانم اين منم يا موى تو
هركه را با مىپرستان سرخوشست * خوش بود پيوسته چون ابروى تو
از سرشكم پاى در گل مىرود * ورنه بيرون رفتمى از كوى تو
آنكه دل دربند يكتائيت بست * كى گشادى يابد از پهلوى تو
ز ابرويش خواجو به يك پى گوشهگير * كان كمان بيشست از بازوى تو
785 [ اى طبيب دل ريش از سر بيمار مرو ]
ح
اى طبيب دل ريش از سر بيمار مرو * خسته مگذار مرا وز سر تيمار مرو
به جفا بر سر ياران وفادار ميا * به وفا از پى خصمان جفاكار مرو
چند گوئى كه روم روزى و ترك تو كنم * مكن اى يار ز من بشنو و زنهار مرو
اى دل ار شور شكرخندهء شيرين دارى * همچو فرهاد بده جان و به كهسار مرو
تيره شب در شكن طرهء دلدار مپيچ * و گرت راه غلط شد به شب تار مرو
بگذر از خالش و گيسوى سياهش بگذار * در پى مهره بسر در دهن مار مرو
گر بود برگ گل سوريت از خار مترس * ور هواى چمنت نيست بگلزار مرو
اگرت خرقه سالوس شود دامنگير * با مرقّع بدر خانهء خمّار مرو
اگر از كعبه به ميخانه كشندت خواجو * برو اى خواجه و از ميكده هشيار مرو