786 [ صبحست ساقيا مى چون آفتاب كو ]
ح
صبحست ساقيا مى چون آفتاب كو * خاتون آب جامهء آتش نقاب كو
چون لعل آبدار ز چشمم نمىرود * از جام لعلفام عقيق مذاب كو
درماندهايم با دل غمخواره مى كجاست * در آتشيم با جگر تشنه آب كو
اكنون كه مرغ پردهء نوروز مىزند * اى ماه پردهساز خروش رباب كو
دردىكشان كوى خرابات عشق را * بيرون ز گوشهء جگر آخر كباب كو
گفتم چو بخت خويش مگر بينمت بخواب * ليكن ز چشم مست تو پرواى خواب كو
خواجو كه يك نفس نشدى خالى از قدح * مخمور تا به چند نشيند شراب كو
787 [ دوش مىكردم سؤال از جان كه آن جانانه كو ]
س
دوش مىكردم سؤال از جان كه آن جانانه كو * گفت بگذر زان بت پيمانشكن پيمانه كو
گفتمش پروانه شمع جمال او منم * گفت اينك شمع را روشن ببين پروانه كو
گفتمش ديوانهء زنجير زلفش شد دلم * گفت اينك زلف چون زنجير او ديوانه كو
گفتمش كى موى او در شانهء ما اوفتد * گفت بىاو نيست يك مو در دو عالم شانه كو
گفتمش در دامى افتادم ببوى دانهاى * گفت عالم سربهسر دامست آخر دانه كو
گفتمش دُردانهء درياى وحدت شد دلم * گفت در دريا شو و بنگر كه آن دُردانه كو
گفتمش نزديك ما بتخانه و مسجد يكيست * گفت عالم مسجدست اى بىبصر بتخانه كو
گفتمش ما گنج در ويرانهء دل يافتيم * گفت هر كنجى پر از گنجى بود ويرانه كو
گفتمش كاشانه جانانه در كوى دلست * گفت خواجو گر تو زان كوئى بگو جانانه كو
788 [ مرا ز هجر تو امّيد زندگانى كو ]
ح
مرا ز هجر تو امّيد زندگانى كو * در آرزوى توام لذَّت جوانى كو
اگرنه عمر منى رسم بىوفائى چيست * و گر زمانه نئى شرط مهربانى كو
ميان باديهء غم ز تشنگى مُردم * زلال مشربهء عذب شادمانى كو
ز جام لعل سمن عارضان سيمينبر * مِى مروّق نوشين ارغوانى كو
درون مصطبه در جسم جام مينائى * ز دست يار سبكروح روح ثانى كو