تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

786 [ صبحست ساقيا مى چون آفتاب كو ]

ح
صبحست ساقيا مى چون آفتاب كو * خاتون آب جامهء آتش نقاب كو چون لعل آبدار ز چشمم نمىرود * از جام لعل‌فام عقيق مذاب كو درمانده‌ايم با دل غم‌خواره مى كجاست * در آتشيم با جگر تشنه آب كو اكنون كه مرغ پردهء نوروز مىزند * اى ماه پرده‌ساز خروش رباب كو دردىكشان كوى خرابات عشق را * بيرون ز گوشهء جگر آخر كباب كو گفتم چو بخت خويش مگر بينمت بخواب * ليكن ز چشم مست تو پرواى خواب كو خواجو كه يك نفس نشدى خالى از قدح * مخمور تا به چند نشيند شراب كو

787 [ دوش مىكردم سؤال از جان كه آن جانانه كو ]

س
دوش مىكردم سؤال از جان كه آن جانانه كو * گفت بگذر زان بت پيمان‌شكن پيمانه كو گفتمش پروانه شمع جمال او منم * گفت اينك شمع را روشن ببين پروانه كو گفتمش ديوانهء زنجير زلفش شد دلم * گفت اينك زلف چون زنجير او ديوانه كو گفتمش كى موى او در شانهء ما اوفتد * گفت بىاو نيست يك مو در دو عالم شانه كو گفتمش در دامى افتادم ببوى دانه‌اى * گفت عالم سربه‌سر دامست آخر دانه كو گفتمش دُردانهء درياى وحدت شد دلم * گفت در دريا شو و بنگر كه آن دُردانه كو گفتمش نزديك ما بتخانه و مسجد يكيست * گفت عالم مسجدست اى بىبصر بتخانه كو گفتمش ما گنج در ويرانهء دل يافتيم * گفت هر كنجى پر از گنجى بود ويرانه كو گفتمش كاشانه جانانه در كوى دلست * گفت خواجو گر تو زان كوئى بگو جانانه كو

788 [ مرا ز هجر تو امّيد زندگانى كو ]

ح
مرا ز هجر تو امّيد زندگانى كو * در آرزوى توام لذَّت جوانى كو اگرنه عمر منى رسم بىوفائى چيست * و گر زمانه نئى شرط مهربانى كو ميان باديهء غم ز تشنگى مُردم * زلال مشربهء عذب شادمانى كو ز جام لعل سمن عارضان سيمين‌بر * مِى مروّق نوشين ارغوانى كو درون مصطبه در جسم جام مينائى * ز دست يار سبك‌روح روح ثانى كو