تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
به لحظه‌اى كه كشد تيغ تيز پيل‌افكن * دو چشم عشوه‌گر شيرگير كافر تو كه همچو تشنه كه ميرد ز عشق آب حيات * بود دلم متعطّش به آب خنجر تو بدان خط سيه دودرنگ آتش‌پوش * كه درگرفت بگرد مه منوّر تو كه من به روز و شب آشفته و پريشانم * از آن دو هندوى گردنكش دلاور تو به خاك پاى تو كآن را به جان‌ودل خواهد * كه تاج سر كند آن‌كس كه باشدش سر تو كه چون به خاك برند از در تو خواجو را * به هيچ باب نجويد جدائى از در تو

780 [ اى كه چو موى شد تنم در هوس ميان تو ]

ش
اى كه چو موى شد تنم در هوس ميان تو * هيچ نمىرود برون از دل من دهان تو از چمن تو هركسى گل به كنار مىبرند * ليك بما نمىرسد نكهت بوستان تو گر ز كمان ابرويت عقل سپر بيفكند * عيب مكن كه در جهان كس نكشد كمان تو چون تو كنار مىكنى روز و شب از ميان ما * كى به كنار ما رسد يك سر مو ميان تو تا تو چه صورتى كه من قاصرم از معانيّت * تا تو چه آيتى كه من عاجزم از بيان تو كى ز دلم برون روى زانكه چو من نبوده‌ام * عشق تو بوده است و بس در دل من بجان تو صد رهم ار به آستين دور كنى ز آستان * دستم و آستين تو رويم و آستان تو گرچه بود به مهر تو شير فلك شكار من * رشك برم هزار پى بر سگ پاسبان تو خواجو از آستان تو كى برود كه رفته است * حاصل روزگار او در سر داستان تو

781 [ اى هيچ در ميان نه ز موى ميان تو ]

س
اى هيچ در ميان نه ز موى ميان تو * ناديده ديده هيچ بلطف دهان تو گفتم كه چون كمر كشمت تنگ در كنار * ليكن ضرورتست كنار از ميان تو هيچ از دهان تنگ تو نگرفته كام جان * جان را فداى جان تو كردم بجان تو هر لحظه ابروى تو كند بر دلم كمين * پيوسته چون كشد دل ريشم كمان تو تا ديده‌ام كه چشم تو بيمار خفته است * خوابم نمىبرد ز غم ناتوان تو بازآى اى هماى همايون كه مرغ دل * پر مىزند در آرزوى آشيان تو در صورت بديع تو چندين معانيست * يا رب چه صورتى كه ندانم بيان تو اى باغبان ترا چه زيان گر بسوى ما * آيد نسيمى از طرف بوستان تو