تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
چو در لعل پرىرويان طمع بىهيچ نتوان كرد * نبايد تنگ‌دستان را حديث آن دهان كردن كمر موى ميانش را چنان در حلقه آوردست * كه از دقّت نمىيارم نظر در آن ميان كردن برغم دشمنان با دوست پيمان تازه خواهم كرد * كه ترك دوستان نتوان بقول دشمنان كردن در آن معرض كه جانبازان بكوى عشق درتازند * اگر جانان دلش خواهد چه باشد ترك جان كردن كسى كش چشم آهوئى به روباهى به دام آرد * خلاف عقل باشد پنجه با شير ژيان كردن چو از آه خداخوانان برافتد ملك سلطانان * نبايد پادشاهان را ستم بر پاسبان كردن ز باغ و بوستان چون بوى وصل دوستان آيد * خوشا با دوستان آهنگ باغ و بوستان كردن بگوئيد آخر اى ياران بدان خورشيد عيّاران * كه چندين بر سبكباران نشايد سر گران كردن جهان بر حسن روى تست و ارباب نظر دانند * كه از ملك جهان خوش‌تر تماشاى جهان كردن اگر خواجو نمىخواهى كه پيش ناوكت ميرد * چرا بايد ز مژگان تير و از ابرو كمان كردن

762 [ سنبل سيه بر سمن مزن ]

س
سنبل سيه بر سمن مزن * لشكر حبش بر ختن مزن ابر مشكسا بر قمر مسا * تاب طرّه بر نسترن مزن تا دل شب تيره نشكند * زلف را شكن برشكن مزن از حرم به بستان‌سرا ميا * طعنه بر عروس چمن مزن آتشم چو در جان‌ودل زدى * خاطرم بدست آر و تن مزن روح را كه طاوس باغ تست * همچو مرغ بر بابزن مزن مطربا چو از چنگ شد دلم * بيش ازين ره عقل من مزن
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 351 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى