تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
گر صبا بوئى ز گيسويت بتركستان برد * مشك اذفر خون شود در ناف آهوى ختن صبحدم در صحن بستان گر براندازى نقاب * پيش روى چون گلت بر لاله خندد نسترن تا گرفتار سر زلف سياهت گشته‌ام * گشته‌ام مانند يك مو وندر آن مو صد شكن گر نسيم سنبلت بر خاك خواجو بگذرد * همچو گل بر تن ز بىخويشى بدرّاند كفن

765 [ خيز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بين ]

ش
خيز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بين * چشم موج‌افكن ما بنگر و دريا را بين اگر از عالم معنى خبرى يافته‌اى * برگشا ديده و آن صورت زيبا را بين چه زنى تيغ ملامت من جان‌افشان را * عيب وامق مكن و طلعت عذرا را بين حلقهء زلف چو زنجير پرىرويان گير * زير هر موى دلى واله و شيدا را بين باغبان گر ز فغان منع كند بلبل را * گو نظر باز كن و لاله حمرا را بين اى سراپرده به دستان زده بر ملك فنا * علم از قاف بقا بركش و عنقا را بين گر بدل قائل آن سرو سهى بالائى * سر برآر از فلك و عالم بالا را بين چون درين دير مصوّر شده‌ئى نقش‌پرست * شكل رُهبان چه كنى نقش مسيحا را بين دفتر شعر چه بينى دل خواجو بنگر * سخن سحر چه گوئى يد بيضا را بين

766 [ هر زمان آهنگ بيزاريش بين ]

س
هر زمان آهنگ بيزاريش بين * عهد و پيمان وفاداريش بين گر نديدى نيم‌شب در نيمروز * گرد ماه آن خطّ زنگاريش بين زلف مشكين چون براندازد رخ * روز روشن در شب تاريش بين حلقه‌هاى جعدش از هم باز كن * نافه‌هاى مشك تاتاريش بين آن لب شيرين شورانگيز او * در سخن‌گوئى شكرباريش بين چشم مخمورش كه خونم مىخورد * گرچه بيمارست خون‌خواريش بين اينكه خود را طرّه‌اش آشفته ساخت * از سيه‌كاريست طرّاريش بين